به نام خدا

 

   زن

 

مظهر مادينه ، از تجلي مادينه خلقت. زن ، نماد و نشان پروردگاري ، در پرورش دادن عالم امكان وجودي خلقت. زن  ، روح آزاد شده ي انسان در پنهان . زن ، عنصر كمال انسان . زن ، محرك تجلي مادينه . زن ، زيبا و آرامش خلقت . زن ، تضمين كننده ي بقاء انسان . زن ، اولين پذيرش دانه ي امر . زن ، تعيٌن و نشان امر . زن ، حامي مرد در معرفت و شناخت . زن ، علت و تداوم حيات در خلقت . زن ، معراج آگاهي و دانايي . زن ، علت بقاي زمين . زن ، علت ورود در زمين براي شناخت مراتب آگاهي . زن ، يعني تفكر ، تفكر (ذن) .

 نقش زن

اين زنان بودند كه اولين فرمان آزادي را در سند الهي بر روي زمين خاكي امضاء فرمودند.

رشد زن امروز . زن در زمان حال . برخاستگي زن . همبستگي زن جديد . همبستگي آزادي زن . (آزادي واقعي زن ) . همكاري و ظهور زن ، در صحنه فعاليتهاي اجتماعي و آگاهي .

زن در زمان تحول . مسئو ليت مادر بودن . مسئوليت پدر ساختن . نقش واقعي زن و چگونگي تحقق آن در حال و آينده . نگاه خود زن از نقش حقيقي خويش .

هر وقت ما به خود و تواناييهايي كه به اختيار در وجودمان هست توجه كنيم راهها و مسائل ترقي و پيشرفت را در گذران زندگي خواهيم ديد . اين پيشرفتها بايستي در دسترس ما باشد نه دور از دسترس ، به اين علت كه اگر نتوانيم با قابليت هايي كه در اختيار داريم به پيشرفت و تداوم زندگي اجتماعي نرسيم الزاماً خودمان را در مسيري واقع مي كنيم كه بدور از شئون و اخلاق است . آنوقت مجبوريم براي بدست آوردن موقعيتها و موفقيتهاي از دست رفته دست به هر كاري بزنيم كه در اين صورت شرافت و شخصيتمان را زير يوق استسمار و زياده خواهي هاي خود و ديگران لگد مال خواهيم كرد .

زن ، شخصيتي بسيار عظيم و عالي و متعال در تمامي مراحل را دارد . نمي شود به اين موضوع به يك صورت گذرا و مقطعي نگريست . او هست ، پس هست و با ديده ي حقيقت نگري و روشنگري بايد در او نگاه كرد . زن را بايد در احساساتش و زيبايي خلقتش جستجو كرد . خود زن هم بايستي همين نگاه را به صورت بارز شده در اين خلقت ، خود را به نمايش بگذارد . زن بايستي خودش را شرف خلقت ببيند نه شرف خانواده يا مرد و ديگران . چون در اين مرحله و اين تفكر خودش را محدود ساخته . به عنوان يكي از اركان و اساس و اصل خلقت بايد او هم در كنار اين خلقت بارز كننده ي صفات و عظمت خداوند باشد . اگر خودش را در اين مسير نبيند راههاي ديگري برايش باز مي شود و او را از مسير واقعي اش دور مي سازد . خودش را به عنوان يك ابزار در دست ديگران مي بيند . پس در اينجا حتماً يك تكيه گاه مي خواهد . مي خواهد آويز باشد تا از او و حيثيت و شرافتش دفاع كنند . زن در اينجا ديگر مقاوم نيست چون اقتدار و اراده اش را تضعيف كرده و همينطور به زندگي اش ادامه مي دهد . در هر زمان هم كمتر به قابليت هايش به عنوان يك موجود حقيقي توجه مي كند . پس از هم دوشي و هم ترازي در زندگي اش به زير دستي و ابزاري مبدل شده . ولي خود زن بر خودش آگاه است كه نبايد اينگونه باشد اما در گذر زمان راه درست اين مسير را پيدا نكرده . تا خواسته خودش را ببيند ، به او گفته اند تو زني ، تو بايد از مرد تبعيت كني ، تو ناقص العقلي و ...

احساسات زن مورد اهانت قرار گرفته و نتوانسته در زمان ابراز وجود كند ، اين بر گردن خود اوست ،چون نخواسته برخاسته باشه . نخواسته او هم صفات خداوند را متجلي كند، تا چشم باز كرد ديد مسئوليت مادر بودن و شوهرداري و خانه داري را در مراحل زندگي اش را ديده . كمتر وقت آن را داشته به خود بيانديشد. در اينجا ضعف كار خود را به گردن ديگران مي اندازد يا ديگران را مانع پيشرفت خود مي داند . هر وقت هم كه خواسته به خود برسد يا تفكراتش را اظهار كند با لباس و طلا و ... خاموش شد . اين بزرگترين ضعف اوست . بايد حركت كند . نه اينكه سر كشي و طغيان را در پيش بگيرد .  بايستي او هم در مراحل خلقت اساس و مسئوليتش را بپذيرد و انجام دهد.

مسئوليت او بارز كردن و به تجلي آوردن صفات مادينه خلقت مي باشد . پس انديشه كن، اي زن آگاه .

 ترس . يكي از مهمترين و بزرگترين مانع ترقي زن . ترس ترس ترس

وقتي او از چيزهاي خيلي كوچك مي ترسد تا نتواند راه برخورد با اين ترس كاذب را در وجودش پيدا كند به آزادي نخواهد رسيد .

وقتي اين ترس را در موجودات ريزي مثل سوسك و موش و ... مي بيند عظمت وجودش  در برخورد با اين ترس را از دست مي دهد و اين حالت ترس را هم به آيندگان به صورت وراثت انتقال مي دهد.

ترس ، شكاف را در وجود ايجاد مي كند و سپر دفاعي جسم را به صورت مقطعي باز ، و جسم را آسيب پذير مي كند.

پس ترس يكي از نقاط ضعف وجودي او در مسير زندگي اش مي باشد نه در زندگي در مراحل آگاهي و دانايي. در مراتب دانايي او سعي مي كند و تلاش مي كند تا راه برخورد را پيدا كند . اين راه فقط به دست خود اوست نه خط و مشي به او آموخت . مثل پوشيدن لباس شير در جسم موش مي شود . تا وجودش را به بزرگي و توان نرساند هر چه به او بياموزي فقط سخن خوش است . البته خيلي چيزهاي آموختني وجود دارد ، تا خواستن نباشد آموختن هم معنا پيدا نمي كند .

 شروع همه ي تعليمات عبادت است .

عبادت ، عبادتي است كه در آن تفكر باشد به گفته ي آزاد مرد خلقت ، تأمل در تفكر بالاتر از سالها عبادت است . درتفكر است كه عبادت معنا پيدا مي كند . و مراحل وجود فرد حل مي شود . اين حل شدگي نوعي رسيدن به هر مرزي در وجود است . عبادت و تفكر ، نوعي از هم آميختگي و نوعي از نكاح است . اگر در عبادت تفكر نباشد ، جمل شكل مي گيرد . وقتي عبادت و تفكر با هم هستند ، پيام رسان كربلا مي شود .

پس عبادت در وجود نوعي آرامش و آزادي را نويد مي دهد . اما ترس مسدود كننده ي اين راه است . عبادت توأم با تفكر زواياي برخورد با اين ترس را مي آموزد . پس بايد تجربه كرد .

پيام رسان كربلا ، اگر ترس را در وجودش نشناخته بود و اگر راه برخورد با اين ترس را تجربه نكرده بود راهي آن سرزمين نفرت نمي شد ،مي دانست كه دارد به جنگ مي رود.

بي حرمتي ها و ... را مي دانست در جنگ وجود دارد . مي دانست به اسارت و بردگي و بندگي عده اي سود جو قرار خواهد گرفت . اما رفت ، نه به عنوان يك سركش و طغيانگر، بل به عنوان يك آزاده ي متفكر ، در راه . كه اين راه ، راه وجود خود او بود . او هم زن بود. پس اگر در زندگي سراسر درس و تجربه ي او دقت كنيم ، مي يابيم او اولين چيز را كه وجود يك زن را به تباهي مي كشاند ، ترس را شناخت و ترس را از زندگي اش دور كرد.ديگر آبرو و از دست دادن زندگي اش برايش مهم نبود . چون رسالتش را كه حقيقت زندگي هر فرد هست ، را درك كرده بود . براي مريم هم ديگر آبرو و حيثيتش مهم نبود ، او هم ترس از زندگي كردن را از خودش دور كرد . شد بانوي خلقت . شد مريم مقدس . و مادر مقدس ، يعني از زن بودن در نگاه عام ، به زن بودن در قدوسيت واقع شد.

اين اشخاص راه و راهنماي اين زن سرگردان هستند . در اينجا نگاه مقايسه نيست كه بخواهيد خودتان را با آنان قياس كنيد براي هر كسي راهي براي رسيدن به شناخت حقيقي موجود است . آنها راه خودشان را رفتند و شدند دستگير نيازمندان حق ، تو هم خودت را پيدا كن و بشو زن در نگاه خاص براي ادامه دهنده ي راه خلقت .

ترس را دور كن از فكرت . ترس را دور كن از جسمت ، تا خودت را دقيق تر ببيني. تا محكم، استوار و با اقتدار ، با انرژي روحانيت زندگي كني .

براي اينكه انرژي روحانيت را كنترل كني يا آگاه يا ناخودآگاه ، حجاب بر زن مقرر گرديد .

آگاه ،موقعي است كه بر فكر و اعمالي كه از تو شكل مي گيرد دانا باشي و در راه درست زيستن به خدمت باشي .

نا خود آگاه ، زمانهايي است كه اعمال تو از روي عادت تو شكل مي گيرد و هيچگونه اراده و خواستي در پيشبرد اعمالت را نداري ، فقط بنا به عادت آنها را انجام مي دهي تا به زندگي سراسر پردردسرت ادامه دهي . پس خسته اي ، بي حوصله اي ، گريزاني ، پريشاني و فقط از تو پرخاشگري بروز مي كند . اما اين را بدان كه جسم تو از اعلي مي باشد ولي تو خود خبر نداري . وقتي جسمي يا چيزي مال بالاترين و مقدس ترين مكان است آن جسم هيچوقت از ياد برده نخواهد شد پس به طريق و روشي امواج و فيوضات بر تو وارد و خارج است . ولي تو نمي داني . چون عزيزي .

چون مايه ي رحمتي براي خلقت خداوند . همچون آبي كه مايه ي رحمت است . حالا دانستي كيستي ، پس به خود آ ، و در آگاهي خود را جستجو كن تا مراتب را دريابي .

حجاب نوعي نه گفتن است به پرا كندگي ،حجاب كمال راه زن فداكار است .

 

حجاب در ظاهر – حجاب در باطن

حجاب در ظاهر

حجاب در ظاهر ، حفظ و پاسداري و نگهباني و احترام گذاشتن به جسم را بيان مي دارد. اين نه فقط مخصوص زن باشد بلكه مشمول مرد هم مي شود. در اينجا مخاطب فقط زن نيست . وقتي از جسم صحبت مي شود هر دو موجود زن و مرد را شامل مي شود. چون هر دو موجود در آفرينش از يك واحد بوجود آمده اند و نقاط مشتركي با هم دارند. و در بعضي از مسائل جزئي با هم متفاوتند . كه با لطف خداوند به آن تفاوتها هم اشاره خواهيم كرد.

پس حجاب را اگر خوب معني كنيم پوشش جسم از براي از دست ندادن انرژي هاي جسم است . كه اين انرژي ها از انرژي روحاني بر جسم مادي ما تزريق مي شود. اين انرژي را به هر صورتي و هرقدرت و تواني كه در ما وجود دارد بايدكنترل شود چون هر انرژي كه در هر زمان بر وجود ما وارد مي شود خاصيت زمان خود را دارد . اگر آگاه بر آن خاصيت بوديم ، كه وجود ما مبارك است . و اگر نباشيم براي جبرانش بايد در زمان تلاش كنيم تا از عقب افتادگان نباشيم .

به چندنقطه از جسم زن كه ازآنجا انرژي اش تخليه مي شود را اشاره مي كنيم تا با دقت بيشتري آن مكانها را تطهير و آنگاه بپو شاند .

دست ، دور گردن ، مچ پاها ، و گوش .

اين مكانها براي بيننده ي معرفت ( پيامبران ) كه به هاله ي جسم نگاه مي كند خيلي خوب متوجه اين مكانها مي شود . به خاطر همين بوده كه بر اين مكانها كه بيشتر مورد نگاهها و دسترس ديگران هم هست سفارشهايي شده كه آن مكانها را بپوشانيد ، اين را از زبان انبياء و بزرگان خلقت مي گوييم. چون آنها نماينده ي خداوند و حافظ بر جسم و روح انسانها هستند . آنها به واسطه ي رسالتشان و علمي كه در وجودشان است. جسم و روح و تفكر انسانها را خوب مي ديدند و مي دانستند كه در چه پراكندگي جسمي و آگاهي هستند . بخصوص وجود مقدس زن ، كه پرورش دهنده ي جسم خود و كثرت جسمها از وجود خودش است . عظمت اين جسم را مي ديدند و مي دانستند كه اين جسم تا آنجا كه مي تواند بايستي اقتدار و انرژي اش را در وجودش نگه بدارد تا اينكه بتواند وجودش را در برابر دانه ي زندگي ، كه امر خداوند است استوار بدارد . پس آن بزرگان تأكيد بر حجاب مي كردند ، اما كجاست فرمانبردار ؟ كجاست شنونده ؟ كجاست كسي كه هدايت را بپذيرد ؟ . نپذيرفت! ، براي آنكه باور نكرد . به همين علت براي آن نقاط چيزي مقرر شد تا بتواند جبران كمبود انرژي را بكند . طلا .

فلز طلا خاصيتي دارد كه انرژي را جذب مي كند و از طريق لمس كردن آن نقاط از آن شكافها انرژي را وارد جسم مي كند . تا انرژي تحليل رفته را در هر لحظه جبران كند ، بخاطر همين خانمها سخت به طلا وابسته اند. اگر از آن سئوال كنيد جواب منطقي اي ندارند كه بگويند ، فقط مي گويند طلا زينت زن است . و سخت مورد علاقه خانمها مي باشد . ولي همين فلز طلا براي مرد نهي شده كه استفاده نكند ، شكاف مرد نقاط ديگري است و در آن نقاط  فلز طلا كاربردي ندارد . اين موارد را گفتيم تا آنكه آگاه شويد بر آنچه كه استفاده مي كنيد . و بدانيد كه چقدر هم برايتان پر خرج است ، اما همان نقاط با پارچه ي ساده اي خوب حفظ و از هدر رفتن انرژي جلو گيري مي كند .

در سوره ي نور از كتاب قرآن آمده : سر و رو ، گردنتان را بپوشانيد.

وگفته : اي رسول به زنان مؤمن بگو ، زنان مؤمن، زناني هستند كه در شناخت ، در جهاد و عمل به اعضاء و جوارح در كوششند.

داريم وقتي كه آدم و حوا در بهشت بودند وقتي از ميوه ي آن درخت خوردند پوشش شان را ازآنها گرفتند . آنها شرمگين ، به دنبال پوششي مناسب مي گشتند تا جسمشان را از نگاههاي پيرامونشان محفوظ بدارند. بپوشانند ، يا حجاب ظاهري .

هر عضو از جسم ما خاصيت مخصوصي را در پيشبرد اهداف خلقت را دارد يعني هر عضوي زبان وحال خود را در تمامي لحظات براي تكامل فيزيكي و آگاهي خود را به كار مي گيرد ولي در يك انسجام جمعي عمل مي كند . بعضي از عضوهاي جسم انرژي بيشتري را مصرف مي كند و براي آن نقاط مواردي را بكار برده اند تا از هدر رفتن انرژي جلوگيري شود . جسم زن نوعي از قبض را در وجودش دارد ، قبض يكي از صفات خداوند است ، يعني گيرندگي و دريافت كنندگي هر چيزي . اين حالت در جسم زن و شخصيت زن قابليت بيشتري را دارد . جسم زن نوعي گيرندگي و جذب كنندگي را از خود بروز مي دهد به همين علت است كه نگاههاي جنس مخالف را به سمت خود دارد. به همين علت است كه مردها به خواستگاري زن مي روند. اين قراردادي نيست كه حتماً مرد بايد به سمت زن برود، اين از خاصيت جسم زن و شخصيت اوست .

آنچه از گذشتگان و نياكان به ما رسيده ، از وجود زن هميشه پاسداري و محافظت مي كردند ، نه مستور و يا زنداني در كنج خلوت فكر و خانه . بلكه با زبان ساده اي از وجود او براي شخصيت خود او آن حالت را ايجاد مي كردند ، نه محدود كردن زن . اين را مي دانيم كه محدود كردن يا اجازه ندادن و جلو گيري كردن از خواسته هاي هر كسي ، در وجود او نوعي از عقده و تكبر را ايجاد مي كند. آن شخصيت هم به هر شكلي و در هر موقعيتي كه برايش پيش بيايد در سعي و تلاش است كه قابليت هاي خودش را نسبت به خواسته هايش به انجام برساند . درست يا غلط .

بزرگان ما كه بهترينشان انبياء بودند هميشه سفارش به مراقبه و نگهباني از جسم و تفكر مي كردند . به همين علت هم نوعي از احكام براي رشد اين حالت را از سمت خداوند بر ما وارد كردند .

وقتي حكم شد كه بانوان در 9 سالگي و آقايان در 15 سالگي به بلوغ مي رسند ، نشان از آن دارد كه در اين مرحله از زمان است ، كه در راه شناخت و آگاهي وارد شدند. و زمان را به تكامل دارند. (15+ 9) 24 ساعت .

پس در اينجا زن زودتر از مرد به بلوغ رسيده ، پس قابليت وجود زن خيلي بيشتر از مرد است . بايد در اين راه از خود كوشش بيشتري را نشان دهد ، پس مسئوليتش خيلي زياد است . اول اينكه زودتر در اين راه در حركت است ، آن هم به خاطر اينكه صفات خداوند را زودتر در وجودش به فعل دارد. بايد عمل كند . آن هم به بهترين وجهش ، تا شخصيتش را در قالب صفات خداوند نشان دهد . نه در بعد خواسته هاي نفساني اش ، كه هر لحظه خود را در اين خواسته ها ديدار كند وجود و شخصيتش را در دسترس هر نامحرم بي سرو پايي كه فقط براي نابود كردن وجود زن در فكر است واقع مي كند. و اين زيان است. 

در قرآن  آمده ، خداوند به زنان پيامبر مي فرمايد : شما به صورت زنانه با صداي نرم و نازك با مرد ها صحبت نكنيد كه ممكن است بسياري از آن مردها دلهايشان مريض باشد و خيالي ديگر كنند . اگر صحبت مي كنيد از پشت پرده باشد. حجاب .

اين آيه ، آيه اي عجيب است ، چرا كه دارد به زن شخصيتي ثابت مي دهد و به او مي گويد حتي اگر زن مقدس ترين آدم ها هستيد و مورد احترام خاصي هم از طرف جامعه هستيد ولي بايد خودتان را محفوظ بداريد ، نه اينكه محدود كنيد . اگر محدوديت بود پيام رسان كربلا ( زينب( س)) از خانه اش بيرون نمي آمد ، ايشان خيلي خوب احكام را مي دانستند . عزت و عصمت زن به واسطه ي حجاب ميسر است .

حجاب ، نقاط هاي انرژي را كنترل و مانع از تحليل جسم و روان مي شود ، تا انسان بتواند اقتدار و اراده ي بيشتري را براي وجودش ذخيره كند. انساني كه انرژي را در وجودش به مراقبه دارد آن انرژي در مراحل دانايي جسمش را ياري ميدهد . اين را در بعضي از خانم ها مي شود ديد. بعضي از زن ها ، به قولي زن نيستند كه مردند! يعني آنقدر انرژي و اقتدار دارند كه وقتي با آنها برخورد مي كنيد ، تصور مي كنيد كه آنها مرد هستند . پس حجاب را بايد شناخت و از راه آگاه شدن بر واقعيت حجاب ، مي توان به راههاي وجود دسترسي پيدا كرد . آن هم نه از روي عادت ، عادت عدم شناخت آگاهي است . يعني نوعي هم رنگ شدن با تفكرات ديگران در قالب قراردادهاي دست و پاگير به عنوان قانون در زندگي حيات مادي مي باشد . آيا اين مرحله مي تواند به زن آگاهي دهد ؟ آيا زن را به كمال مي رساند ؟ يا او را در راه آزادي خويش رهنمون مي دارد ؟ اگر عادت باشد نه . اگر باور خود زن باشد ، حتماً وجودش را در مسير آزادي واقع مي كند . وجودش را به واسطه ي حيا و عزت و عصمت ، به عظمت مي رساند. پس مادري فداكارمي شود . پدري سرافراز و با ايمان به كار و تلاش را به خلقت هديه مي كند تا اين زن و مرد باهم در كنارهم ، همدوش هم ، همتراز هم ، با فكر و ايمان هم ، و همسري هم ، و هم سرٌي هم ، و همبستگي هم در اين خلقت با عظمت در تلاش و كوشش باشند.

حجاب = حج + اب  = 14   ؟

حج مظهر و منظر تكامل معرفت خلقت را بيان مي دارد . حج آخرين مرحله ي يك انسان با شرف و معتقد به اصول و احكام الهي در مسير زندگي مادي و معنويش است . در حج است كه به همه چيز نه مي گويد ، همه چيز را از جسمش از فكرش دور مي كند ، نه بصورت مقطعي و محدود ، بلكه بصورت يك عقيده و ايده ي كامل در مسير تداوم زندگي اش نه مي گويد. وقتي همين شخصيت به حج مي رود لبيك مي گويد ، لب به يكتايي باز مي كند  فقط از معبودش مي گويد با تمامي وجودش ، با تمامي اعتباراتش و آنگاه با تمامي عضوهاي جسمش لبيك مي گويد .

و  اب  . يا آب  يا اب .   اب ، وادي دانايي و آب مظهر حيات و تداوم و روان در راه تا رسيدن به اقيانوس امر . پس امر در وجودش فرمان مي دهد راه را براي او نمايان مي كند .

همه ي اينها در حجاب است . اگر خوب دقت كنيد آن محراب مقدس كه نامش مسجدالاحرام است و حجيٌان به دورش مي گردند هم ، خودش را در حجاب مستور كرده و عصمتش را از نگاه نا محرمان محفوظ داشته ، چون ناموس آفرينش خداوند است و زن ناموس شرافت انسان است .

پس اي زن آگاه به خود آ  و در خود شناسي خويش مراتب را طي كن و آنرا بارز كن و به خلقت خود و همنوع خود هديه كن تا اين راه كمال تو باشد.

به گيتي بجز پارسا زن مجوي

ادامه دارد ...

 

برگشت به صفحه اصلي

برگشت به صفحه فهرست