بس كه هست از همه سو وز همه رو راه به تو

 

بـه تـــو بـرگـــردد اگــــر راهـــرويـي بـــرگــردد

 

راهي به حقيقت : عـشـق
به نام خدا

آمده است حكمي ديگر بر شما ، كه پاك گرداند شما را از آلودگيها ، آمده است شما را كلامي ديگر ، كه شما را دانا كند به راه خدا . آنچه كه بر شما مي خواند از سوي بزرگ پروردگار عالميان است . سخن زكلام است و كلام به صاحبش در اختيار است . زندگي شما ، در بيداري و هشياري شما به نجات است ، و نجات راهي است كه شما را از تعلقات دونِ تان دور كند و در عالم كبير رهايتان نمايد ، آنچنان كه سير كنيد در آسمانها و زمين تا ببينيد كه چگونه آغاز و پايان به دست پر توان الله است .

كنون سفره خداوندي از براي برخورداري شما از نعم ابدي خداوندي در حضور شما گسترده است ، كه از آن نيكي ها را مي توانيد صيد كنيد ، صيد نيكي ها در ايمان است و ايمان بر شما راه نجات است .

نجات از رهايي تن از نازپروري شروع مي گردد ، آنجائيكه تن شما را ملزم به تنعم جويي مي كند و بعد از آن دوري از تعلقات باطني است ، كه آن تعلقات به صورت آسايش خواهي هاي كاذب دروني است ، كه آن به دنبال خواسته هاي طولاني رفتن است و بعد از آن در تعلقات روحي كه از اعتقادات آنها شكل مي گيرند ، كه در قالب افكار خود را نشان مي دهند ، مثل اعتقاد شما در آداب و رسوم كه نجات خود را به آن مي دانيد، در حاليكه از معناي آن ، دور افتاده ايد .

روح احكام به اطاعت است و اطاعت همان آشكاري يگانگي وجودت مي باشد در حاليكه در عالم تعلقات به زيستن هستي . دقت تو در آنجايي است كه خواسته هاي جسمي ، باطني و روحاني توست ، پس اينچنين در ظرف زمان ومكاني . زمان آنجائي است كه عادات گوناگون توست و عادات تو ، نشانه هاي منفرد توست ، در حاليكه هستي به مُجزّا نيست و تو آنرا مجزا مجزا كردي پس زيانكاري .

زيانكاري در زيست با خواسته هاي طولاني است ، زشتي ها را كنار گذاريد كه اولين حكم از براي درست زيستن اقوام گذشته بوده است . شك ها زشتي ها را توانند آفريد ولي زشتيها به طور حتم شكّ را خواهند آفريد زشتكاري آنجاست كه از شأن خود به نمود مي باشند .

آنكس كه عشق الهي را مي جويد ، حم عسق را در قرآن بيابد . بداند و بخواند كه چگونه شوراي وجود به يك رأي مي شود ، و از آن اتحاد حاصل مي شود و عشق در اتحاد خود را به نمايش مي گذارد .

عشق آنجاست كه بخواهد خود را بگستراند و  واحده ي وجودش را  همسو كند با معبودش كه يا مجازي است و يا حقيقي.

عشق از لطيفه هاي حيات است كه در آن حيات و ممات يكي است . كه در عشق مصلحت انديشي نيست .

زيرا در عشق فقط اظهار است و ابراز . چگونه توانيد درك كنيد كه خود دوستي ، عامل ظهور عشق است در حاليكه خود دوستي بر شما ، خود خواهي را ظاهر كند ؟ چگونه تفاوت گذاريد ؟ در حاليكه خود دوستي را خود خواهي دانيد ؟

حُبّ به ذات عشق را ظاهر كرد ، آنجائيكه تمامي تجليات و ظهورات بر اين امر همسويي دارد .

هر گاه وجودت با هر چه همسويي يافت ، به گونه اي عشق را از خود ظاهر مي كني . اگر همسويي به چيزي باشد كه ترا به ذات ات همسو كند ، عشق مجازي است و اگر همسويي يكسر به ذات ات است ، همسويي تو به عشق حقيقي است .

عشق رابط تو با ذات توست و در اين ماجرا ، چه دامهايي كه در وجودت برپاست .

عشق ، خواست خدا بود از خود ، عشق بهانه ي خلقت بود در اسم ، عشق ، مظهر خدا بود در اين سير ، كه سير ، سايه ي خدا بود در حس . كه حس به حال بود و حال ، سر چشمه ي معرفت بالله بود ، درجسم ، كه جسم ، ديدار خدا بود در اين حس .

عشق ، جذبه ي خدايي است از اله ، اله ، كمال انسان را دارد در تكثيرات .

عشق ، مظهر خداست چشمان دل ،عارفان و شاهدان بالله است .عشق در من است و نه در من ها ، عشق در كلام است نه به هر گفتاري پيدا .

عشق دم خدايي است از براي زنده شدن دل ها ، عشق ، موهبتي است بر زنده دلان . هر كس كه عاشق نيست مرده است و خدا شناس نيست ، كه عشق به خود شناسي است كه در ره به خدا شناسي است .

عشق به دو چشم است و به ديدار ، كه هر كس در بند گذشته اش بود ، شد محروم از زيارت اين مقدس محراب، كه عشق ، سر چشمه پاكيها و پاكي ورزيدن ها ، به گونه اي عشق بهانه ي تو بود در راه كه هر كس اين را به درك بُرد ، بود از همراهان ، و هر كس آنرا به خواست خود ديد ، شد از گمراهان .

كه پيوند شما ، تار و پودش و تار تار عشق به اعلاست ،هر چند كه به مجاز ، آورديمش و كرديم ، پيوند بين قلوبتان.

شما خود عاشقيد و اكثر ندانيد ، كه به غروريد ، كه به عشق ورزيدن به قصور و خسرانيد .

نعمت بر زمين است و تو تشنه لب ، به آسمانهايي ، مظهر عشق در ديدار است و تو مبهوت و سرگرداني. در عشق مجاز در مجاز ، نا فرماني است ، در عشق مجاز ، همه فرمانبرداري است ، در عشق حقيقي ، در اين فرمانبري ، رضا و تسليم است . كه مسلم به درگاه ، مظهر معشوق خدا در زمين است .

       
  برگشت به صفحه اصلي برگشت به صفحه فهرست