|
آمده است حكمي ديگر بر شما ، كه پاك گرداند شما را از آلودگيها
، آمده است شما را كلامي ديگر ، كه شما را دانا كند به راه خدا
. آنچه كه بر شما مي خواند از سوي بزرگ پروردگار عالميان است .
سخن زكلام است و كلام به صاحبش در اختيار است . زندگي شما ، در
بيداري و هشياري شما به نجات است ، و نجات راهي است كه شما را
از تعلقات دونِ تان دور كند و در عالم كبير رهايتان نمايد ،
آنچنان كه سير كنيد در آسمانها و زمين تا ببينيد كه چگونه آغاز
و پايان به دست پر توان الله است .
كنون سفره خداوندي از براي برخورداري شما از نعم ابدي خداوندي
در حضور شما گسترده است ، كه از آن نيكي ها را مي توانيد صيد
كنيد ، صيد نيكي ها در ايمان است و ايمان بر شما راه نجات است
.
نجات از رهايي تن از نازپروري شروع مي گردد ، آنجائيكه تن شما
را ملزم به تنعم جويي مي كند و بعد از آن دوري از تعلقات باطني
است ، كه آن تعلقات به صورت آسايش خواهي هاي كاذب دروني است ،
كه آن به دنبال خواسته هاي طولاني رفتن است و بعد از آن در
تعلقات روحي كه از اعتقادات آنها شكل مي گيرند ، كه در قالب
افكار خود را نشان مي دهند ، مثل اعتقاد شما در آداب و رسوم كه
نجات خود را به آن مي دانيد، در حاليكه از معناي آن ، دور
افتاده ايد .
روح احكام به اطاعت است و اطاعت همان آشكاري يگانگي وجودت مي
باشد در حاليكه در عالم تعلقات به زيستن هستي . دقت تو در
آنجايي است كه خواسته هاي جسمي ، باطني و روحاني توست ، پس
اينچنين در ظرف زمان ومكاني . زمان آنجائي است كه عادات
گوناگون توست و عادات تو ، نشانه هاي منفرد توست ، در حاليكه
هستي به مُجزّا نيست و تو آنرا مجزا مجزا كردي پس زيانكاري .
زيانكاري در زيست با خواسته هاي طولاني است ، زشتي ها را كنار
گذاريد كه اولين حكم از براي درست زيستن اقوام گذشته بوده است
. شك ها زشتي ها را توانند آفريد ولي زشتيها به طور حتم شكّ را
خواهند آفريد زشتكاري آنجاست كه از شأن خود به نمود مي باشند .
آنكس كه عشق الهي را مي جويد ، حم عسق را در قرآن بيابد .
بداند و بخواند كه چگونه شوراي وجود به يك رأي مي شود ، و از
آن اتحاد حاصل مي شود و عشق در اتحاد خود را به نمايش مي گذارد
.
عشق آنجاست كه بخواهد خود را بگستراند و واحده ي وجودش را
همسو كند با معبودش كه يا مجازي است و يا حقيقي.
عشق از لطيفه هاي حيات است كه در آن حيات و ممات يكي است . كه
در عشق مصلحت انديشي نيست .
زيرا در عشق فقط اظهار است و ابراز . چگونه توانيد درك كنيد كه
خود دوستي ، عامل ظهور عشق است در حاليكه خود دوستي بر شما ،
خود خواهي را ظاهر كند ؟ چگونه تفاوت گذاريد ؟ در حاليكه خود
دوستي را خود خواهي دانيد ؟
حُبّ به ذات عشق را ظاهر كرد ، آنجائيكه تمامي تجليات و ظهورات
بر اين امر همسويي دارد .
هر گاه وجودت با هر چه همسويي يافت ، به گونه اي عشق را از خود
ظاهر مي كني . اگر همسويي به چيزي باشد كه ترا به ذات ات همسو
كند ، عشق مجازي است و اگر همسويي يكسر به ذات ات است ، همسويي
تو به عشق حقيقي است .
عشق رابط تو با ذات توست و در اين ماجرا ، چه دامهايي كه در
وجودت برپاست .
عشق ، خواست خدا بود از خود ، عشق بهانه ي خلقت بود در اسم ،
عشق ، مظهر خدا بود در اين سير ، كه سير ، سايه ي خدا بود در
حس . كه حس به حال بود و حال ، سر چشمه ي معرفت بالله بود ،
درجسم ، كه جسم ، ديدار خدا بود در اين حس .
عشق ، جذبه ي خدايي است از اله ، اله ، كمال انسان را دارد در
تكثيرات .
عشق ، مظهر خداست چشمان دل ،عارفان و شاهدان بالله است .عشق در
من است و نه در من ها ، عشق در كلام است نه به هر گفتاري پيدا
.
عشق دم خدايي است از براي زنده شدن دل ها ، عشق ، موهبتي است
بر زنده دلان . هر كس كه عاشق نيست مرده است و خدا شناس نيست ،
كه عشق به خود شناسي است كه در ره به خدا شناسي است .
عشق به دو چشم است و به ديدار ، كه هر كس در بند گذشته اش بود
، شد محروم از زيارت اين مقدس محراب، كه عشق ، سر چشمه پاكيها
و پاكي ورزيدن ها ، به گونه اي عشق بهانه ي تو بود در راه كه
هر كس اين را به درك بُرد ، بود از همراهان ، و هر كس آنرا به
خواست خود ديد ، شد از گمراهان .
كه پيوند شما ، تار و پودش و تار تار عشق به اعلاست ،هر چند كه
به مجاز ، آورديمش و كرديم ، پيوند بين قلوبتان.
شما خود عاشقيد و اكثر ندانيد ، كه به غروريد ، كه به عشق
ورزيدن به قصور و خسرانيد .
نعمت بر زمين است و تو تشنه لب ، به آسمانهايي ، مظهر عشق در
ديدار است و تو مبهوت و سرگرداني. در عشق مجاز در مجاز ، نا
فرماني است ، در عشق مجاز ، همه فرمانبرداري است ، در عشق
حقيقي ، در اين فرمانبري ، رضا و تسليم است . كه مسلم به درگاه
، مظهر معشوق خدا در زمين است .
|