راهي به حقيقت : مرگ نقطه وحدت

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 آنانيكه بخواهند ز مرگ دانا شوند آيا مي دانند كه چگونه حيات دارند و چگونه زندگي مي كنند؟

هر آنكس زمانيكه در حين اعمال خود ردّي بجا نگذارد در مرگ خود واقع است

 آن ردّ چيست ؟ نقطه مرگ را در خود بايد يافت .

 نقطه مرگ چيست ؟ شكاف در هر نشان است . شكاف در هر شك و نفاق است . نقطه مرگ نقطه اوست كه منبع هر آفرينش از ماست در بيرون و درون زمانيكه او در ما خود را بشناسد كه كيست آنگاه نقطه او هدي است از براي ما .

 نقطه او نقطه غيب خوانده شد نقطه غيب نقطه مرگ است كه تا به آن نقطه نرسند خدايشان پنهان است و به غيب .

 پس هدايتي بر آنان نيست . هدايت برآنان است كه به مقصدند و راه معلوم كه كمال فرد است . در هركس نقطه مرگي است تا زمانيكه ز هيچ بيرون نيايد  در توهّم و تخيّل به گردش است و آنگاه كه بيرون آمد قبض تمامي نمود هاست ، رنگ ها نيرنگ هاست و نيرنگ ها فريب هاست پس فريب خدا آشكار است كه خدا در كمين است .

بيداري در يادآوري نقطه مرگ است كه در بيداري مرگ نيست .

آفرش خواند آفرينش را ، آف ، آفتاب است كه نقطه آشكار و پنهان عرش است كه جايگاه نقطه مرگ است هم در آفاق و هم در اَنفُس.

 پس يافته شود نقطه مرگ ، حد انسان در ميان است كه در ميان معرفت است . گه به جسم است گه به باطن و در ميان به روح است ، روح بر هركس نقطه مرگ اوست تجلي حق در ظهورات و ممكنات روح است كه بر ما دميد و آن را به نَفْس آورد وبه نَفَس ، سيماي آن حي يا ظهور آن حيّ است ظهور ممكنات است كه حيّ به ممكنان حيات است كه روح او ما است و من ، من به ما و ما به من ، پس روح هر كس نقطه پنهان اوست كه نقطه مرگ است كه نقطه هدي است از او بر ما نشان ما بر او كفر است و ضلالت ولي نشان او بر ما كه نقطه مرگ است هدايت ماست .

آناني كه خود خواهند به خدا رسند گفتند ضلالت است بلكه اوست كه برسد و يا ما را به او رساندند هدايت است.

نقطه پنهان يا نقطه مرگ زمين ، نقطه اَب اوست پس وقتيكه به آن نقطه وارد شد به آنچه كه زمين به آن بر پا ست آگاه شود .

 

مرگ تبديل كننده است و زائيده حركت و تحرك و جنبش ، و موت ثبات است . جوشش اقيانوس امر به واسطه مرگ است در موت زندگي نيست ولي در مرگ هست براي همين موت جسماني ، مرگ روحاني يا روح نيست .

 جسم و روح و امر سه پايه هستي هستند و اين سه در كنار هم توان موجود را در خلقتش را بر اساس علوم الهي صورت مي دهند كه توانايي را شكل مي دهند .

اراده : موت : از امر ، روح ، جسم در هستي وارد مي شود كه از جسم به روح امر را انجام مي دهد . آنجائيكه مراتب امر بر مراتب چهارگانه حروف واقع مي شود موت را نيز با خود پايين مي آورد تا در بافت ماده ، زنده امر جاري گردد تا تبديلات شكل گيرند و آنچه كه بايد جابجا شود انجام شود . موت از كانال مرگ است و اراده او از طريق مرگ مي آيد ولي صورت اراده كلام است كه مرگ را نيز خود شامل مي شود. در دل موت مرگ است كه موت بر زندگان است و مرگ شامل همه چيز مي شود غير از خدا . مراتب سه گانه موت بر زندگان است و مراتب 7 گانه مرگ بر همه ، در موقع فوت جسماني ، مرگ و موت با هم يكسان شوند تا جان و روح با هم قبض شوند ، موت انقطاع جسم است با حواس بيروني و مرگ ، انقطاع ارتباط روح با حواس دروني است . اين دو با هم فوت نهايي را شكل مي دهند ، قبض به مرگ است و به موت ، مرگ با مراتب 9 گانه امر مربوط است و موت با مراتب 4 گانه حروف به زندگي ظاهري مربوط است .

 پس دانستيم كه امر – مرگ – موت ، جسم و روح و امر، حروف ، تمامي زواياي نمود هستي را در بر مي گيرد.

  پس 9 مراتب امر ، 7 مراتب مرگ ، و سه مراتب موت  19شود كه عزرائيل است. كه راز بسم الله الرحمن الرحيم است و راز زنده بودن قرآن و راز 19 فرشته عذاب و راز 19 است و راز اينكه چرا خداوند آدميان و خلق را در برابر مرگ يا موت يا امر خود ناتوان مي خواند

        

 

 

 

نمودار مراتب 7 گانه

 و نشان   7 م

 بسم الله الرحمن الرحيم

 

   

 در بسم الله الرحمن الرحيم ، هفت ميم ظاهر و پنهان است كه ميم به عدد ابجدي 90 مي شود. كه هفت ميم معادل 630 = 90*7 كه 63 عمر حضرت محمد (ص) رقم مي خورد و به 36 در قرآن                                                                                                                630= منتقم

اين هفت ميم در هفت بار آمدن اسم مبين در يس آورده شده است . به همين آن سوره قلب قرآن است كه در دو گانگي وجودان اين هفت ميم در قرآن به سوره جن است چنانكه حاملين اسفلي اين هفت ميم در قالب هفت جن است كه 360 علم را در نزد خود دارد.

 پس شش ميم در ظاهر نمودار است كه ارتباط دارد با 6 مراتب هستي و يا شش تايي هستي ها مي باشد كه هر موجود در كل نمودش ، شش ميم را دارد. اين شش تايي ها همان هستي را مي زند و هفتمين  م پنهان است در نام الله كه نشان نيستي است و نشان بي نشاني كه نشانش در كاملترين آدم به نمود است كه محمد است و آل محمد ، و در 630 منتقم در مهدي است . كه نشانش در قيام است . به قيام اول حسين (ع) است كه رحمت بر خلقت است كه پنهان در نام الله است كه چنان رسول خدا (ص) فرمود هر كس حسين را زيارت كند خدا را زيارت كرده ، پس بقاي هستي است و نشان رحمت در آيه الكرسي است و هستي را در تمامي زواياي خلقت به نشان مي آورد . پس در نبود جسم ظاهريشان هم اين نمود را در بارگاه ملكوتي و لاهوتي شان هم ، آشكار مي باشد ( منظور از بارگاه شش ضلعي آن ).

 شش دايره در كنار هم يك شش ضلعي را شكل مي دهند كه مدخل وروي به عالم ماده اين شكل هندسي است ، و هفتمين دايره اشاره به م – الله در كلمه الله است . هر وقت اين شكل هندسي به رنگ مشكي باشد ، نشان عزرائيلي است چون ميم در الله به آدم است و هفتمين دايره كه نشاني از آن است ، مرگ همه هستي هاي بر هست مي باشد ، و معرف وحدت است و مظهر اين وحدت آدم مي باشد كه آدم خودبه لام الله است كه نيست مظاهر است كه نيست مظاهر در دو مراتب حروفي زبان پارسي سره و زبان عربي به لام يا لم مشترك مي شوند كه يكساني را به واسطه آن در عوالم ظاهر مي كنند . پس اين هفت دايره كه مراتب هفتايي مرگ است ، نيروي قبض را در تمامي خلقت به نمود دارد . به همين است كه مرگ بر حيات سوار است . البته از طريق مراتب سه تايي موت بر حيات سوار است كه در قبل توضيح داده شد .

 به همين رنگ موت و رنگ حيات يك رنگ مي باشد كه هر دو به رنگ سبز هستند . پس رنگ سبز هم حيات و هم موت را معرفي مي كند و آنجايي كه حيات و موت را در اختيار اراده الله بدانيم رنگ سبز مي شود ، رنگ نشان  يا پرچم اسلام و يا رنگ اسلام ، سيكل هاي سه تايي مرگ در واقع از سيكل هاي هفتايي مرگ تشكيل مي شود كه نمود سه م در آيه بسم الله الرحمن الرحيم مي باشد كه توحيد ذاتي ، صفاتي ، افعالي را در عالم حيات با وجود حضور كثرت به نمود مي گذارد، پايه اين موت بر سه صفت آفريدگاري ، پروردگاري و فناگري استوار است . م در بسم ، ميم آفريدگاري را دارد و م در رحمان ميم پروردگاري است و م در رحيم ميم فناگري است . زيرا م در رحمان من ها را مي زند و م در رحيم كه مي يم را ميزند به ميم فناگري است. و م در بسم ، آشكاري نشان الله است كه از آن آشكاري نشانه ها و آيات است كه همان آفريدگاري مي باشد .

 رحمان و رحيم داراي سه نقطه ( خال ) مي باشد كه رابطه سه خال مرگ هستند زيرا سه خال رحمان و رحيم به حرف «ن» و «ي» هستند . از آنجائيكه ي به الف مي رود، پس از آن دو حرف ، نا بارز مي شود كه نا خلاصه مرگ است .

 از خال (نقطه) اسم رحمان بسط زده مي شود و از خال رحيم اين بسط در عالم ماده به كثرت مي رود و خال دوم رحيم اين بسط به قبض مي رود و نمود اين قبض چون به واسطه ن در رحمان است در عالم ماده به مرگ تعبير مي شود كه نا به ناف مي نشيند پس در بدن انسان مرگ به مركز اراده متصل است ، پس جايگاه مرگ در مدارهاي ناف است كه موقع فوت مرگ از آن ناحيه وارد مي شود ، از آنجا اراده انساني به اراده الهي متصل است.

اراده : در نور الهي

نور الهي :به تفسير به هدايت ، فيوضات ، معرفت ، آگاهي ، حكمت و دانايي ممكن بوده شود اما اين از حقيقت نور الهي دور نيست ولي اين مرحله يا مرتبه اي از نور الهي است كه بس ناشناخته تر از اين مفاهيم مي باشد . هر چند حتي اين مفاهيم از براي انسانهاي بسياري ناشناخته و مبهم است . نور الهي كه به انواري رود نور ذات خداوندي است كه اراده خداوندي به جلوه آن به تجليات مي رود كه پايه و اساس خلقت است يعني تداوم اين وهم را باعث مي شود تداوم همراه با جوش و خروش و حركت و تغيير و تبديل ، بيدار شدن اراده خداوندي كه در جزء از كل در واقع بهره بردن از نور الهي است كه اراده اش بيدار شود و به بصيرت دست مي يابد به معرفت و آگاهي دست يافته است اما هر معرفتي يا آگاهي اي نمي تواند به بيداري اراده منتج شود .

 اراده هر كسي مرتبه اي بسيار نزديك از مرگ فرد مي باشد كه در ارتباط با نور ذات است ولي از سنج تجليات نور ذات است . كه اقتدار به ارمغان دارد . اقتدار بر خود و بر همه چيز . اين نور كه پايه و اساس خلقت وهمي است كه آواي كلمه الله است . در دل مؤمنين يا مردان خدا و مردان اهل معرفت كه چون چراغداني تشبيه شده است تجلي مي كند يا نمود دارد . كه اراده او بر همه اراده هايي كه انسان به آنها مفهوم داده است برتر است . به هر حال تجليگاه اراده خداوندي دل مرد خداست و دل مرد خدا خانه خداست .

تمامي عالم ، تن دل مرد خداست و دل مرد خدا تن چيز ديگري است . پس آن نور الهي كه انسان بايد از آن بهره جويد و از آن پاكان يا عارفان راه خدا است بيداري است كه همان فعاليت ارادي و يا حاكم شدن اراده بر وجود است يعني نور الهي ، اراده است در تجليگاه .

 از نقطه و مكان اراده ، بدن به 19 قسمت تقسيم مي شود كه به تعداد حروف مبارك بسم الله الرحمن الرحيم است و به 21 نقطه آشكار مي شود كه 21 عدد شئي بودن جسم است كه به شيطان متصل است . پس به حرف بسم الله الرحمن الرحيم ، پيكره خلقت به معنا مي باشد و به 21 نقطه حاصل از مدارهاي آن ، جسميّت اين پيكره در بدن آدم به كمال در اسفل السافلين به نمود مي آيد .

 سه خال مرگ از دو خال ي در رحيم و ن در رحمان است . به واسطه مرگ قبض و بسط در جسم صورت مي گيرد اما در موقع فوت ، موج صادره از خال ن به خال اول ي و از خال دوم رحيم به خال ق قابض كه به واسطه ن رحمان كه به قولي همان ف است و ف به ق مي رود فرمان مي شود . پس از ناف وارد مي شود از براي فوت . در اينجا است كه ميم در كاف گاف وارد مي شود مرگ به فوت صورت مي گيرد

موت و حيات دو چهره مرگند

پس موت و حيات دو نشان مرگ مي باشند ، و علت بقاي حيات موجودات در تن ، كه اراده خداوند اين نشان را در وجود تنظيم مي دارد و به ما مي آموزد كه با ياد مرگ به اراده خود دست يابيد و از آن به آرامش برسيد . در مرگ هستي است و آرامش در مرگ علم است و دانايي ، در مرگ راه است و روش و زيستن ، در مرگ من و تو ما شود و تن ها ، و تنهايي در سكوت است كه سكوت راه تفكر در مرگ است وقتي مرگ با ما باشد ما را شاهد مي بيند و شهادت را به ما هديه مي كند . پس گفته شد. بميريد قبل از اينكه بميريد . چون آن مُردن مرگ نيست مرگ ناداني است، مرگي است ناگهاني و ناآگاهي .

پس راه مرگ و راه شناخت مرگ و مراتب مرگ تا به اينجا مشخص شد كه مرگ رابطش با جسم به واسطه موت مي باشد و جايگاهش در مدارهاي ناف و زير ناف به قولي لاك موت آنجاست كه به واسطه شكافي بيضي شكل رابطش با جسم فيزيكي و مدارهاي خلقت به واسطه رشته هاي نور متصل مي باشد.

 مرگ راه آگاهي و دانايي را براي خلقت نمايان مي كند در مرگ شناخت مراتب و مراحل سير و سلوك باطني و سير و سلوك ظاهري نمايان
مي شود به قولي مرگ بهترين آموزگار هستي است و رهنمون كردن مؤمنين به سمت هدايت ،

 

 

اين ترسيم

 موت قبل از موت را نشان مي دهد 

 

 پس به اذن خداوند بايد با مرگ دوست شد و مرگ را به عنوان يك مشاور آگاه در امورات ظاهري و معنوي انتخاب كرد . به گفته علي (ع) مرگ براي من از عسل شيرين تر است . مي دانيم علي (ع) باب علم بودند در عالم راه و گشايش علم ميسر نمي شود جز با نزديك شدن به مرگ ، مرگ به ما مي آموزند و در عوض ما هم با هر دريافت علمي به مرگ نزديك مي شويم . آناني كه از مرگ مي ترسند در دريافت علم و آگاهي راه به جايي نمي برند. چون فقط مرگ هست كه  باب هاي بسته علم را باز مي كند .

 و رازهاي خلقت و اسرار كلام و حروف ، و آيه بسم الله الرحمن الرحيم .

                                                                       19             

اگر اين آيه به اذن خداوند با آگاهي خوانده شود بسياري از ناشناخته ها را به سير آگاهي واقع مي كند . كه ناشناخته ها همان مرگ است و نقطه پنهان يا غيب وجود است .

 ترس از مرگ ناشي از وابستگي هايي است كه براي آن خود را محصور كرده ايم ترس از مرگ ، آن وابستگي هاي مال و جاه و قدرت و شهوت را به دلبستگي در ما مي انجامد . و به قولي اگر زمان فوت شخص برسد ، بد مرگي نصيب شخص مي شود .

پس علي (ع) مي گويند : از عسل شيرين تر . عسل آن عسل مصفي ، يا آن مصطفي ، كه مي مصطفي مصفي است . پس محمد (ص) را مي جويد كه مرگ تمامي نمود هاست و مرگ تمامي راهها و مرگ تمامي غير معبود . كه مي شود عبده و رسوله . پس علي (ع) هم بدنبال آن مرگ مي رود و خواستار آن مرگ مي شود و دنيا را به مانند آب بيني بزي مثال مي زند و ارزش حيات را در مرگ مي بيند . آنكه به اذن خداوند به مرگ مي رسد به عدالت مي رسد و نشانش در انفاق و بخشش است چون چيزي را از خود نمي بيند و همه را از الله مي بيند .

كه اين راه خاصّان است و راه خاص است نشان گرفتن خال و آنگاه خالص هويدا مي شود . و با خال و نشاني كه خداوند بر جسم مي گذارد و آن هم به واسطه مرگ راه ورود به شناخت ذاتي الله را بر مؤمنين باز مي گذارد . در قرآن مي فرمايد: پاك و منزه است كه به وصف بريد مگر به اخلاص رسيده باشيد .

 براي هر موجودي مرگي هست و هر زماني براي از دست دادن جسم شخصي اش كه آن هم در اراده خداوندي است كه خداوند مي فرمايد هر وقت زمان مرگ شما رسيد يك لحظه عقب و جلو نمي شود و شما اگر هر آنچه كه داريد بخواهيد خرج آن كنيد نمي توانيد جلوي مرگ را بگيريد . پس مرگ هست و بايد در هر لحظه پذيراي آن شد و اگر مي خواهيم گرفتار مرگ جاهلانه و ناآگاهانه نشويم به اذن خداوند سعي كنيم خودمان را به خداوند بسپاريم تا مرگي با افتخار و درخور مقام انسانيت داشته باشيم تا خدا و خلقت از ما راضي و خشنود باشد و انگيزه مرگ با افتخار را در نسلهاي آينده ايجاد كنيم تا با ياد مرگ زندگي بهتري و آرامش و رامش زندگي خوب و مطلوب را پايه گذاري كنيم . ويك چيز را بايد در هر لحظه به خود بگوييم.

 ما مي خواهيم كامل باشيم ، ما مي خواهيم در برابر حوادث و ناملايمات خندان باشيم و هنگام مرگ تبسمي بر لب داشته باشيم .

 اين حالت در هر شخص نشان از رضايت او در آنچه كه خداوند بر او مقدر كرده و او در اين عالم آن تقدير و سرنوشت را به نمايش مي آورد و از آفرينش خود شاد و مسرور است چون كه راضي است و رضايت دارد . آنكه در امورات خود راضي به آنچه كه بر او گذشته و مي گذرد باشد به قولي در مرگ زندگي مي كند .

كه اين شخص شاهد بر امورات است چون كه تجلي آن رضايت مي شود به اذن حق و هميشه خندان است و روي خوش در آخر خُلق عظيم و به مرگ خود هم راضي است و زمان مرگ به ديدار مي رود تا ماحصل تلاش و كوشش كه براي رسيدن به هدف دنبال كرده بود را به اذن خداوند ببيند . و آن زمان مطلق زمان انقطاع جسم از عالم مُلك است . عده اي كه خسران كرده باشند در طلب بازگشت مجدد به اين عالمند كه در جواب مي شنوند هرگز . و عده اي كه خسران را در زمان حيات جبران كرده باشند در دو عالم شاد و مسرورند . و در جواب مي شنوند اي كسانيكه به اطمينان رسيديد خدا از شما راضي و شما هم از خدا راضي ، بياييد و در صف بندگان خاص داخل شويد .

 

انتظار مرگ انتظار وصل است

 

 

 

 

 

   اين ترسيم
موت را در جسم
 نشان مي دهد

 

اين دو ترسيم در كنار هم ستاره داودي را به نشان مي زنند. عمدتاً رنگ اين ستاره به رنگ سبز مي باشد

 بايد هر سه سيكل موت كه شش سيكل هستي را با خود دارند در نظر داشته باشيم . به همين داوود (ع) به جلاليت بود. سه سيكل يا سه نقطه مجازي در سيكل هاي ستاره داوودي، مي باشد كه در واقع ستاره 9 پر سليماني در آن خواهد بود و چون تثليث زاويه را جز خواص نمي دانند ، ترسيم اين ستاره براي عوام غير ممكن است به همين علت ستاره سليماني از ديد مردمان پنهان مي باشد.

 

      ترسيم ستاره داوودي

پس قبض به واسطه ن در رحمان است كه در عالم ماده به مرگ تعبير مي شود كه به ناف مي نشيند پس در بدن انسان مرگ به مركز اراده متصل است ، پس جايگاه مرگ درمدارهاي ناف است كه موقع فوت مرگ از آن ناحيه وارد مي شود ، از آن جا اراده انساني به اراده الهي متصل است .

به اين آيه بسم الله الرحمن الرحيم تمامي تجليات به ظهورات مي باشند بطوريكه فرصتي است تا همه چيز خود را به نمايش آورد . آنجايي كه در قالب اين آيه هستي و يا كلمه هستي را اختيار مي كند ، همه هستي هاي در كلمه هستي ، حتي خدايي كه در بعد هستي با هستي هاست كه اين هستي ها در باطن آشكار بودند ، در قالب رنگ ها بر ما آشكار مي شود. پس از شأن رحمانيت الله اين اذن است كه به همه چيزها اجازه داده شود، خود را نشان دهند . پس هم خير و هم شرّ به نمايش مي روند
 ( البته شرّ از محدود بودن تعيّنات و در ارتباط با رابطه با آنها به نمود است ) به همين است كه خال رحمان بسطي مي باشد اما به واسطه شأن رحيميت الله اين بسط به حدود مي رود و از طريق آن ميزان الهي در خلقت به آشكاري هويدا مي شود . آنچنان كه تاريكي ها و روشنايي ها در كنار هم واقع مي شوند تا سايه ها پديدار شوند كه سايه حاكي از وجود يك حقيقتي است ، همانطور كه تشبيه نمودي از حقيقت مي باشد . پس در همين جا مرگ به حضور مي آيد كه نشان داده مي شود كه مرگ يك واقعيت مجازي است و سه خال آن به ترسيم سيكلهاي هفتايي آن به نمود است كه در واقع اين سه خال در آيه بسم الله الرحمن الرحيم مي باشد . كه يك نمود خال در مرگ، در حيطه منطقه ناف است و نمود دو خال ديگر در جايگاه نفس كه نفس در سينه مي باشد ، كه جايگاه نفس رحماني انسان مي باشد و به واسطه آن نفس ، مرگ به نمود مي باشد كه اين نمود در دو سويه آن يعني در دو طرف سينه بارز مي باشد ، جايي كه به مدارهاي سينه رؤياها رؤيت مي شود و خواب برادر مرگ خوانده مي شود .

 پس خواب يكي از راههاي رسيدن به مرگ است و وسيله اي براي آگاه شدن و ديدن كه رؤيا آن ديدن را به ما مي آموزد. به همين علت است كه گفته شد نخوابيد بلكه تن خود را به استراحت بريد . چون خواب مطلق خواب ناداني و ناآگاهي است . مرگ منطق را قطع يا كنترل مي كند اين حالت را در مواقع تفكر و توجه و كنترل گفتگوهاي دروني بيشتر متوجه مي شويم وجود انسان علاقه به دانستن و دانايي رازها و اسرار ها را دارد كه اين موارد در بسياري از مواقع با آن ديدار مي كنيم كه آثارش خيلي زياد در طبيعت موجود مي باشد ولي ما مي خواهيم كه با ديد منطقي و يا من خود آن را دريافت كنيم در صورتي كه اسرارها با متوقف شدن من ما به آگاهي ما مي رسد و متوقف كردن من ما در زمان بيداري جسم كه به واسطه مرگ هم هست در قالب ذكر و توجه و عبادت و در نهايت در تمركز كامل وجودي به آن آگاهي در قالب ديداري در تفكر در آيات و نشانها به آن دسترسي مي يابيم و اين سير آگاهي نبايد به نقص باشد پس زمانيكه در خواب جسمي هم هستيم به اذن خداوند در سير آگاهي به واسطه رؤيا كه خواب آگاهي است و آن هم توسط مرگ به سوي من واقعي يا آفرينش هستي خود كه تمامي راز مجهولات در آن است به اذن خداوند دست مي يابيم تا با اين جسم به سعادت برسيم و خلقتي را هم آشنا براين سير كه راهبرش خداوند است كنيم.

 پس در واقع مرگ بهترين دوست ، بهترين ياور ، بهترين همدم در سرتا سر زمان حيات ما در اين عالم است

مي فرمايد : هر نفسي چشنده مرگ است.

 مي فرمايد :  بازگشت همه شما به سمت من است .

 انشاءالله 

 والسلام

 

 

  برگشت به صفحه اصلي برگشت به صفحه فهرست