|
به آيه رحمت اين سوره احكام وجوبي امكاني خلقت به آن تا به خاص
، آشكار مي شود به طوريكه سنت الله را از اسم رسم كلمه الله در
ارتباط با ظهورات تجليات او بارز مي دارد باور خداوند بر
خداونديش ، كلمه ايمان را شكل مي دهد و نمود شئوناتي او در
بارز ماندن از وجه خود از وجه ذات ، معرفت به فنا را به بقا
بارز مي دارد كه عدم سير آگاهي روح در اين مرحله ، به هر زاويه
اي كه باشد چه ظلماني و چه نوراني ، كلمه كفر را شكل مي دهد .
روح خداوندي نمود بارز معرفت به فنا خداوندي است كه به آن
تجليات صورت مي گيرد . آگاهي ذات در مرتبه زماني و مكاني ،
تجليات را بارز مي دارد و حم ذات را به بقا بارز مي كند .
اما آگاهي ذات در مرتبت وراي آن ، ذات را به حم نمي خواند و
خود را از تعيين به خود آنچنان رها مي خواند كه خود را مطلق مي
خواند كه اين نموداري از معرفت به بقاي خداوندي است اين دو
سويه معرفي ذات در زمان و مكان در بطن همه موجودات و انسانها
را مؤمن بارز مي دارد ولي در ظاهر بعضي مؤمن به نمودند .
جايگاه كفر ايمان به زمان و مكان است . از آنجائيكه معرفت به
فنا معرفت به بقا به فنا مي باشد ، هدايت در زمان و مكان معنا
مي گيرد پس صورت هايي از تجلي كه در شدت ظهور خود كه به نمودند
به بي نمودي وارد مي شوند .و صورت هايي كه نمود بي نمودي آن
نمودها هستند به نمودي و از براي نماياني معرفت به بقا بي نمود
مي شوند ولي وراي مفهوم و معنا و صورت تجلي ، اين نماياني را
دارند كه از آن دركي نيست چون معرفت به بقا در سويه معرفت به
فنا فقط به نمودي است كه تفصيلش مجهل مي باشد ( در قرآن آمده
است كه فرمود : جز اندكي درك نمي كنيد ، جز اندكي شكر نمي كنيد
، جز اندكي ايمان نمي آوريد ) كفر و ايمان به سويه معرفت به
فنا نمود دارد ، در واقع كثرت در ايمان است كه كلمه كفر را
صورت مي دهد . آيا خداوند نقيض خود است ؟ خير ، اين نمودهاي
دركي تصوري خداوند از خدايي خودش مي باشد به طوريكه در مرتبت
تصور زماني و مكاني خودش ، صورت و وهم باورش از خودش كه بي
نشان است به ايمان نمودار مي باشد و باورش از نشاندار بودنش به
كفر . اما اين نمود ها به مرتبتي است كه معرفت به بقا خود را
به معرفت به فناي خود ، بخواهد نمودار كند معرفتي كه در آن
نشانه هاي خداوندي بارزند و بي نشاني آن پنهان . كنار صورت هاي
تأكيدي تصور الهي هستند از نشاندار بودن خداوندي ، پس در معرفت
به فنا ، فناي آن تأكيد به نمود شديد است ولي در معرفت به
بقايي كه از خود دارد آن صورت هايي تأكيدي به فنا در تصور الهي
هستند پس در اين مرحله او دوزخ را از خود به تصور دارد و به
دقتش آن را جاودانه مي نمايد . تجليات ، صورت هاي تصوري الله
از خودش مي باشند . اين صورت ها هست تا ديگر در تصورش وصفي از
خودش نداشته باشد كه او به آنچه كه خواهد دانا و تواناست .
جهنم از آن كفار است زيرا آن هم صورتي است كه به آن صورت بي
وصفي او از خودش صورت مي گيرد در اين تصاوير او جبر از خود ا
واد كرده است واختيار از خود را نيز همچنين ولي او ديدار مي
كند كه وقتي جبراً به اختيار بخواهد و به اختيار ، جبري بخواهد
، چه صورت هايي در تصور خدايي او نمودار مي شود اما در تمامي
مراتب زماني - مكاني از تصور خودش ، خود آگاهي را به اختيار
مي خواند پس صورت هايي در تصور او هم اين صورت را حفظ مي نمايد
از اين رو اراده هاي صوري بارز مي شوند پس مؤمنين و كفار از او
پديدار مي گردند در صورتهاي او از او در مرتبت دقت او از صور
خودش .
|