سوره ابراهيم:   14

بسم الله الرحمن الرحيم

 

به آيه رحمت اين سوره ، عقل العقول نفوس را بارز مي دارد و اراده خداوندي كه به صورت عام در سوره رعد بارز داشته بود به صورت خاص در بُعد تشريحي بارز مي دارد . ولايت عامه عقل را كه به عقل اول است در سويه اسفل خلقت معرفي مي كند پس روح طبيعت به اين آيه در اين سوره به شرح مي رود و جبر كلام به نمود عام آن بارز مي شود. به اين سوره اسم رحيم خداوندي به سيكل هاي گردان خلقت به ظهور مي آيد و به اين آيه حرف «ج»   در تبديل پذيري جاري در خلقت به عنوان حرف فنا گري بارز مي شود ، به اين آيه رحمت ، فنا گري خداوندي در سويه پروردگاري صفاتي آن به نمود مي آيد . « آيه 1 و 5 و 12 و 19 و 24 و 35 و 39 »

 

الر كتَبٌ أَنزَلْناهُ إِلَيْك لِتُخْرِجَ النَّاس مِنَ الظلُماتِ إِلى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ الحَْمِيدِ(1)

الر، كتابى است كه بر تو نازل كرديم، تا مردم را از تاريكيها به سوى روشنايى بفرمان پروردگارشان در آورى، بسوى راه خداوند عزيز و حميد. (1)

 

وَ لَقَدْ أَرْسلْنَا مُوسى بِئَايَتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَك مِنَ الظلُمَتِ إِلى النُّورِ وَ ذَكرْهُم بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فى ذَلِك لاَيَتٍ لِّكلِّ صبَّارٍ شكُورٍ (5)

ما موسى را با آيات خود فرستاديم; (و دستور داديم:) قومت را از ظلمات به نور بيرون آر! و ايام الله‏ را به آنان ياد آور! در اين، نشانه‏ هايى است براى هر صبر كننده شكرگزار! (5)

 

وَ مَا لَنَا أَلا نَتَوَكلَ عَلى اللَّهِ وَ قَدْ هَدَانَا سبُلَنَا وَ لَنَصبرَنَّ عَلى مَا ءَاذَيْتُمُونَا وَ عَلى اللَّهِ فَلْيَتَوَكلِ الْمُتَوَكلُونَ(12)

و چرا بر خدا توكل نكنيم، با اينكه ما را به راه‏هاى (سعادت) رهبرى كرده است و ما بطور مسلم در برابر آزارهاى شما صبر خواهيم كرد و توكل‏ كنندگان، بايد فقط بر خدا توكل كنند! (12)

 

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السمَوَتِ وَ الاَرْض بِالحَْقِّ إِن يَشأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بخَلْقٍ جَدِيدٍ(19)

آيا نديدى خداوند، آسمانها و زمين را بحق آفريده است اگر بخواهد، شما را مى ‏برد و خلق تازه‏اى مى ‏آورد!(19)

 

أَ لَمْ تَرَ كَيْف ضرَب اللَّهُ مَثَلاً كلِمَةً طيِّبَةً كَشجَرَةٍ طيِّبَةٍ أَصلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فى السمَاءِ(24)

آيا نديدى چگونه خداوند كلمه طيبه‏ (و گفتار پاكيزه) را به درخت پاكيزه‏اى تشبيه كرده كه ريشه آن (در زمين) ثابت، و شاخه آن در آسمان است(24)

 

 

وَ إِذْ قَالَ إِبْرَهِيمُ رَب اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ ءَامِناً وَ اجْنُبْنى وَ بَنىَّ أَن نَّعْبُدَ الاَصنَامَ(35)

(به ياد آوريد) زمانى را كه ابراهيم گفت: پروردگارا! اين شهر ( مكه) را شهر امنى قرار ده! و من و فرزندانم را از پرستش بتها دور نگاه دار! (35)

 

الْحَمْدُ للَّهِ الَّذِى وَهَب لى عَلى الْكِبرِ إِسمَعِيلَ وَ إِسحَقَ إِنَّ رَبى لَسمِيعُ الدُّعَاءِ(39)

حمد خداى را كه در پيرى، اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد; مسلما پروردگار من، شنونده (و اجابت كننده) دعاست. (39)

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

سوره ابراهيم (ع)

 

فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السعْىَ قَالَ يَبُنىَّ إِنى أَرَى فى الْمَنَامِ أَنى أَذْبحُك فَانظرْ مَا ذَا تَرَى قَالَ يَأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ ستَجِدُنى إِن شاءَ اللَّهُ مِنَ الصبرِينَ(102)

و چون به حد كار و كوشش با وي رسيد گفت : اي پسركم من در خواب مي بينم كه تو را گلو مي بُرم ، بنگر تا رأي تو چيست ؟ گفت : اي پدر من آنچه فرمان يافته اي بكن ، كه اگر خدا خواهد مرا از شكيبايان خواهي يافت .  « سوره صافات آيه 102 »

 

داستان مطرح شده داستان عقل است و نفس ، داستان حال است و گذشته . داستان آزادگي است و اسارت ، داستان عشق مجازي است و حقيقي . داستان امر است و اطاعت ، داستان گفتن است و شنيدن ، داستان جمال است و جلال . داستان خدا هست و بنده . داستان راز بندگي است و تسليم به معبود .

 در مرحله اي از سير در دين ، زماني مي رسد كه انسان از همه چيز بايد بگذرد . از همه نشانه هايش و آثار وجودي اش . همانطور كه در مرگ ، به جبر ، آثار هستي و دنيوي او قبض مي شود  ديدن ، شنيدن و گفتن از او قبض مي شود و در لحظه اي ديگر اين افعال از او صادر نمي شود آنگونه كه از برايش معمول بوده است . پس قدرت و اراده اش قبض مي شود در اين صورت حياتش بي نمود مي شود انسانها اسير گفتن و شنيدن و ديدن خود هستند كه اين سه فعل گذشته انسان را شكل مي دهند هر كس كه در گفتن و شنيدن و ديدنش اسير باشد در گذشته اش اسير است . اما عمل صالح و حقيقي ، عملي است كه از اين سه فعل آزاد باشد . عقل از باوري بايد صادر شود كه به علم ، اقتدار و اراده باشد. اقتدار و اراده به تقوا است و علم به معرفت مي باشد كه معرفت و تقوا علم و عملي است كه نافع مي باشد هر كس معرفت و تقوا را باهم همراه كند ، مشمول هدايت مي شود كه راز هدايت يافتگان بر اين امر مي باشد كه هر كس از اين امر به دور باشد گفت و شنيد و ديدن او به گذشته مي باشد كه گذشته از آگاهي به دام دقت ها افتاده مي باشد در زندگي روزمره ، اكثريت مردم ، ديدار كننده گذشته مي باشند و از حال خود بي خبرند چون آنچه را كه كنون به ديدن هستيم آن هم به مفهوم جا افتاده در بين مردم كه دائم گذشته ديدار مي شود آنچه كه مردم به ديدار دارند پليدي هاست ظهورات آگاهي را مي بستند . نه آگاهي را .

آگاهي ، علم حاضر در زمان و مكان است آگاهي نمود الوهيت الله است . آگاهي علم به كلام مي باشد . هر جا كه كلام است زمان و مكان به قولي آنجا هست . پس حيات به آگاهي است كه روح است روح ، نمايش هستي خدا است و هستي خدا از مراتب جبروت تا ناسوت به نمود مي باشد. در صفات و افعالش، ابراهيم به ابرام بود و آنجائيكه پافشاري بَر دانستن كرد و در اين دانستن مسلم بود شد ابراهيم.

 هي ابراهيم از آگاهي است و آگاهي به حيّ الله است . و حَي الله به حضور الله است و حضور او در وصفي است كه خود ز خود كرده است زما به شناخت اين و شب هستيم و كاشف خود در اين وصف . ديدار خداوند در فعل اوست پس تو هم چون او ، خود را در فعلت بين .

 اسماعيل ، مظهر مقام انبياء بود. پس به اسماء بود و فعل خدا .

 او مظهر فعل خدا بود . كه از براي ابراهيم به آگاهي بود ديدار خدا بود البته ديدار خدايي خدا ديدار خدايي خدا ، در آگاهي خود.  پس بايد ذبح مي كرد ذبح مي كرد باور خود را به پاي عشق به خدا ، او به خدا بايد اطمينان مي داشت نه ديگر باور كه در مرتبه اطمينان برتر از باور مي باشد . كه باور تو از تو است ولي اطمينان تو از خداست كه اين در آزمونها، عيان مي شود . اسماعيل بايد فداي عشق ابراهيم به خدا يا به قولي فداي عشق خدا به ابراهيم مي شد . ابراهيم از براي خدآيي خود در خدا بايد تمامي محوريت ها را ذبح مي كرد يعني تمام هويت و نشانه هاي خود را بايد فداي عشق به خدا مي كرد تا به درجه اسلام محض در مرتبه خدآئي خود نائل مي شد ، از نشانه ها بيرون آمدن همان ذبح نفس است از براي خدا در راه خدا .

 اسماعيل مظهر عشق مجازي ابراهيم بود كه از براي عشق حقيقي بايد ذبح خدا مي شد بي رنگ مي شد آنجائيكه ابراهيم بر تاريكي وجود خود آگاه شد و زمانيكه بر بي رنگي الوان وجودي خود را ديد خليل الله خوانده شد . ليل نمايشي از خداست . و خليل كسي است كه براين نمايش آگاه شود . پس به قرآن حكيم در سوره ليل آورد كه قسم به شب كه هر آينه كوشش شما بس پراكنده است . كه به آدم بگويد تا زمانيكه در پراكندگي هستي در تاريكي خود هستي ، در نمود هاي خود اسيري. پس از براي آنكه تاريكي خود را بداني و در عين حال چگونه به بي رنگي شب درآئي ، سوره ليل را بخوان تا بر كلمه خليل وارد شوي . سوره ليل در قرآن به 92 افتد در بين شمارات 92 محمّد است روابط سوره ابراهيم ، سوره محمّد سوره ليل است و روابط سورات صافات و مزمّل بين سوره ليل مي باشد . پس ليل را بشناسي تا صافات و مزّمل و محمّد و ابراهيم را بشناسي تا مراتب خليل اللّهي را در اين سورات بشناسي، تا از خليل حبيب را بشناسي و از آن حبيب الله را كه حبيب بر تو مي شناساند كه چگونه سويه الهي و سويه كوني خود را بشناسي و در اين شناسايي عشق را شناسا شوي . شناسايي رازش در شناخت روابط است و شناخت و رابطه روابط را از آيات ظاهري بايد كشف كرد كه روابط ظاهري نمودي از روابط باطني مي باشد .

 داستان ابراهيم و اسماعيل داستان سير الي الله است از براي بقاءالله  ، سير عقل است در اسماء . سير ظهورات است در تجليات ، سير عقل است در نفس ، سير تو هست در ما ، سير ما هست در من هُوَ ،

والسلام

آنجائيكه معرفت با عشق همرا باشد اين مصداق از تو يك قدم از خدا ده قدم اين عشق آگاهانه ثمر بخش و سويه الهي دارد والا جز شيطان پرستي نيست .

 

 

 
       
  برگشت به صفحه اصلي برگشت به صفحه فهرست