|
آن انسان آمد به عام تا اُنس آدم به تعلقات گردد آشكار تا
بشناسد راه بين جفت و جهيم . به آيه رحمت اين سوره : از حمد به
بالا به تنزيلش در نموداري به اجزا ، رب را مي شناساند و از
شناسايي مراتب نفس اول كه نقطه كمالش در نفس رحماني است ، نقطه
حضيض آنرا از براي نموداري نفس انساني به نفس مواليد بارز مي
دارد .
به اين آيه صرفا هستي ها به نمود مي باشند و دو سويه بودن خلقت
در تمامي مراتبش را بارز مي كند و مي شناساند . « ا ن » اعلايي
نفس انساني را به صورت عام و وسيع آن بارز مي كند . ضمنا توحيد
افعالي را به دخل و تصرف در عالم نون ماده از سوي اراده
خداوندي معرفي مي كند به طوريكه آدمي بتواند به توحيد افعالي
وجودش دست يابد . آيه رحمت اين سوره « ها و هو» و « هِ » از هو
را بارز مي دارد به طوريكه نرينه و مادينه از هو و ها به نمود
مي باشند . ارتباط نفوس با هم و ارتباط آن با نفس اول نيز به
اين وجه از آيه رحمت صورت مي گيرد . آواي خلقت در نموداري گره
هاي خلقت كه آنها نمودار كننده هاي موجودات مي باشند به
شناسايي مي رود . روح خدايي در قالب وجوه گوناگون آيه رحمت از
كل تا جزء ، خود را به شناسايي مي برد كه اين شناسايي به كتاب
قرآن كامل مي باشد . به آيه رحمت اين سوره ،وَهْم به آشكاري
است و به شناسايي مي رود . « آيه 59 »
وَ عِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُهَا إِلا هُوَ وَ
يَعْلَمُ مَا فى الْبرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسقُط مِن
وَرَقَةٍ إِلا يَعْلَمُهَا وَ لا حَبَّةٍ فى ظلُمَتِ الاَرْضِ
وَ لا رَطبٍ وَ لا يَابِسٍ إِلا فى كِتَبٍ مُّبِينٍ(59)
كليدهاى غيب، تنها نزد اوست; و جز
او، كسى آنها را نمىداند. او آنچه را در خشكى و درياست
مىداند; هيچ برگى (از درختى) نمىافتد، مگر اينكه از آن آگاه
است; و نه هيچ دانهاى در تاريكيهاى زمين، و نه هيچ تر و خشكى
وجود دارد، جز اينكه در كتابى آشكار ثبت است. (59)
|