سوره بقره  : 2  
بسم الله الرحمن االرحيم

 

به دو بود و به دو خال قاف وجود پس راه به قاف را خواند به دومين نمود پس بقره را خواند گاوي باشد كه ز اين ره حق را به كاوي .

آيه 1-21-29-31-33-67-97-98-106-130-148-152-186-250-257

 

بسم الله الرحمن الرحيم

سوره بقره

آيه رحمت سوره بقره ، راه بقا بر نفس را آشكار مي كند ، آيه رحمت اين سوره ، ديدار عقل از نفس را مطرح مي كند آن چنان كه زواياي كلي عقل در نفس را به ديدار مي آورد ، در سوره بقره ، آيه رحمت ، ا ل م ، رمز اسماء الحسني را بارز مي كند كه به آن رسم كلمه ي الله ، اسرارش به كشف شهودي – باطني از براي آدم مي رود. آيه ي رحمت ، رحمت خداوندي را در قالب نفس ديدار عقل از خود را بارز مي دارد تا به آن خود شناسي صورت گيرد. آيه رحمت سوره بقره ، راه و سنت خداوندي را از كل تا جزء بارز مي دارد و راز دستيابي به حيات جاودانه را مطرح مي دارد . با آشكاري ا ل م ، ال اله را كه به م اول آشكار مي شود به عنوان راز علم الهي مطرح مي كند و به واسطه آن اشاره به ال الله دارد .
 ا ل م = 71 ، 17 = ك  به آيه رحمت سوره بقره ، كاف بر ملكوت مريم مي خورد و آيات طبيعي الله از روح طبيعت را در خلقت بارز مي كند و عقل اين چنين خود را در زواياي نفس ديدار مي برد . از سوي ديگر روح خدايي است كه زواياي خود را مي شناسد . را خود شناسي را از ثنويت و دو بيني نيز معرفي مي كند و چگونگي راه در آمدن از اين مراتب را بارز مي دارد. پس سيكلهاي كلي عقل را از رحمان و نفس را از رحيم بارز مي دارد تا اسماء الحسني را به نمايش ظهوراتي آن به عرصه ظهور جلوه گر نمايد . به آيه رحمت اين سوره الوهيت خداوندي با بروز سيكل هاي ال و لا ، اله الله آشكار مي شود كه به ا ل م مي باشد مراتب نفس به شرح كلي مي رود پس راز زمان و مكان را به 286 آيه مطرح مي كند .

   « ف به مراتب ده گانه اش به نمود مي آيد »

 

 بسم الله الرحمن الرحيم

ا ل م

ال اشاره به عالم نرينه است و م مراتب آن است كه در عالم مادينه به تجلي مي آيد او در ذات تجلي كرد و ذات صاحب تمامي تجليات است كه با توكل بر خداوند ذات همان نرينگي اي است كه تجلي او يا من است و مراتب آن در قالب اسماء به صورت تجليات آن در قالب صفات و اعمال خداوند است به عالم مادينه تا ماده وارد مي شود ، پس م ، رمز الله يا از رموز الله است كه در واقع مراتب ذات در اسماء صفات و اعمال او مي باشد به صورت تنزل در اين مراحل است . پس ا ل م تمامي خلقت را در بر مي گيرد ، م رمز كلام است زيرا مراتب و مراحل به گويش آمدن او و يا اينكه اراده اش در ارتباط با رابط و يا واسطه اي كه آوا به كلام است به عوالم مي باشد .

ا ل م در واقع به ظاهر آمدن اوست در تجليات به مراتب از طريق م . آن ال همان لا است كه برگشت چپ به راست ال مي باشد كه صورت ال است كه لا رمز آدم است كه آدم همچنين مراتب امر در او از عالم نرينه متجلي است. پس لام الله آدم آمد پس رمز م در آدم آمد پس رمز م رمز امر است. و آدم كه تجلي آن نرينگي است و مراتب امر در او متجلي مي شود و در به مَد آمدن او ، پس خليفه اللهي در اوست .

در عالم مادينه رابطه ارتباط كلام و خلقت از سوي ذات در قالب موسي (ع) بارز مي شود، كه بي واسطه با ذات سخن مي گفت ، زيرا ارتباط ذات با تجليات از طريق رابطي به تجلي كلام است پس تجلي در كلام ، كليم الله است .

اراده ي خداوند از طريق مرگ جاري مي شود پس مسيح (ع) مرتبه اي از تجلي اراده اوست از قابضيت كه خود مرحله از تنزل اوست و محمد (ص) ، مرتبه اي از تجلي است كه به مَد و محمد (ص) بود ، اينكه محمد م را حمد كرد يعني او در قالب مراتب ذات حمد كرد يعني به تجلي در تمامي اسماء حمد او كرد . يعني م كه تمامي اسماء را مي شود گفت كه در خود دارد از اين مراتب ذات را بارز مي كند را حمد كرد ، يعني او در قالب تجلياتش حمد كرد يعني حمد او را در مراتبش كرد . م تمامي خلقت را در بر مي گيرد . م را اگر بتوان گفت همان عقل اول است پس تمامي زايشها و تجليات را به مرجعيّت او مي توان نسبت داد پس از طريق آن تجلي تجليات را در بر مي گيرد پس همان ماء است كه به تفسير آب است كه همان اَب است كه پدر خلقت است كه شايد مسيحيان بعدا به مسيح نسبت دادند كه مسيح پسر اوست . پسر مرتبه اي از تجليات ذات ، پس ال از رموز الله است كه م رمزي است كه مراتب تجليات نرينگي در مادينگي است .« ميم » كه مراتب است اولين يا تنها آوايي است از حروف به عالم مادينه مي رسد و در اولين مرتبه از تجليات اراده خداوند در مرگ تجلي مي كند تا خلقت را به تغيير و تبديل بنيان كند . پس اراده كلاًً از طريق كلمه او جاري مي كند . پس به قولي كلمه است كه بالاترين ارزش را دارد و مهمترين مرتبه است پس در انجيل يو حنا آمد در ابتدا كلمه بود كه كلمه خدا بود به واسطه كلمه صورتها يعني تجليات است، زمانيكه كاف يا شكاف بر لَم سوي چپ كه جبروت است زده شود « منظور از سوي چپ مرتبه اي از سيكل برگردان ال است » و « جبروت نمايشي ديگر است از برگردان ال » در واقع آوا به كلمه مي آيد از جبروت پس خدا كلمه است و صاحب كلمه .

گنجينه خداوندي جبروت است كه از آنجا (ميم) به كلمه و كلمات و به مراتب تجلي و ظهور مي رود . خلقت در خواست خداوندي هستي و حواس و شهودات است پس عالم شاهد يا ملموسات شكل مي گيرد . پس خواست خداوندي حي است پس حيات شكل مي گيرد و هر لحظه به خواستي است پس تجليات صورت مي گيرد پس مرگ و ممات شكل مي گيرد. تغيير و تبديل زير بناي هستي است و خواست او بر تغيير و تبديل است و اين تغيير و تبديل است كه به ظهورات و تجليات رنگ مي دهد و حركت در آنها به صورت و معناي زندگي شكل مي دهد پس مرگ بر حيات سوار است . انديشه خداوندي بر نفس خداوندي ظاهر مي شود كه اينها همگي مراتب ذات او هستند به اين نامها كه اين مفاهيم مراتب چيزي جز اوهام نيستند . پس گفته شد كه خواست خداوندي به شهود و ملموسات مي افتد پس نفس مطرح شد پس بر او صفات سميع و بصير و امثالهم احلاق مي شود كه چون صفات نفس است . او از كل به جزء آمد او از ذات خود به جزء آمد تا تمامي زوايا را ببيند زيرا او بر خود آگاه است پس نمودش از كل به جزء آمدن اوست از باطن به ظاهر ، از انديشه به نفس از آگاهي به عمل .

 ع ل م ، اَلَم نشان است كه نشان شمائيد و وجود شما ، قاف به داستان رفت و طي زمان شد تقدير ، نبوده است قلم جز بر علم آمدن قاف به ترسيمات رفت ، و قرارداد ها رفت به سُنن و گشت تمثالها ، قاف از علوم ديده شد و شد جزو علم الهي .

ع

ل

م

كه قاف به غين شد علم شما كه علم الهي نيست غين است در نوزده به لام . قاف به نگاشت شد منظور ، تمام نقوش خلقت نبود جز تجلي وجود ، ق به 19 شد تمام بنفش قاف به قابض شد قبض انفاس ، نبض خلقت نبود مگر به دست صاد كه آن سئوال اول به جواب هست دائم به اين سمر .

قاف در كثرت شد علم . عينيّت قاف ز نيست ، كه سويه شد خالِ علم . قاف در علم شد آشكار ، آن علمي كه به علوم رفت شد انوار . قاف در عدم آمد به نقوش . كه بنود زخود بلكه مي خواند آنچه كه ديده بود پس مي زد قلم عين آنچه كه مي بايد بود اينچنين ، قلم به علم شد مشهور . كه «ق» و «ع» بودند وهمي زآن موجود . قاف قلم وَهْم است كه آشكار مي كند وَهْم را از آن لوح عدم . كه عدم نبوده است جز تاريكي اول . كه نور علم الهي در آن شد آشكار . اينچنين اوّل به اوّلها   رفت شد عيان . الف  لام  ميم  زقاف شود ع ل م . پس زقاف كه خود بود وَهْم خدايي ز نيستِ عالميان اين وَهْم را كرد آشكاري . كه شد علم ما در عالم ماديات . اينچنين ن والقلم وارد گشت در آن كتاب ، علم خدايي برتر آمد زاين علوم كه آن عين هستي اش هست كه دارد مقام در پنهان وجود ، بي آنكه نيازي باشد از برايش اين دانستني ها كه اينها تصوير آنچه كه او مي داند به دانايي اينچنين مي شود آشكار . آشكار و پنهان يك اند و يك از برايش كه ما آشكاري را ، را به اجزا در آمدن شد معروف ، اين تعريفي است و بس تو خود را از كلمات بيرون آور .

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تأويل آيات سوره بقره

آيات 91 تا 150

آنجائيكه تأويل آيات و آيه و اسماء جديد كه بر مردمان آشنا نبوده آشكار شود  قومي كه خود را اهل كتاب و تقوي مي دانند مخالفت مي كنند كه اين بر آيه 91 هست ، در آيه 92 نحوه فرود امر است كه هميشه مخالفت آن نقطه مقابل است  به سيكل هاي مربوط به امر سيكل هاي 9 تايي است كه محيط بر تمامي جهات در عالم است و نمود بر اين جهات . تورات قرآن ، انجيل قرآن هر كدام از اين دو در خود با هم سيكل هاي 9 تايي امر را به كلام دارند به همين است كه توان كامل كننده تورات و انجيل معرفي شده است ،تورات وانجيل حد انساني را در بر مي گيرند ، سويه تن و سويه روح ، و قرآن هر دو آنها . پس جسم و روح و امر سه پايه هستي هستند و اين سه در كنار هم توان موجود را در خلقتش بر اساس علوم الهي صورت مي دهند كه توانايي را شكل مي دهند . آيه 92 رابطه امر است با بينات و واصل اين در پيامبران هستند البته اين در حالات خاص است.

 امر از طريق روح وارد مي شود .

در آيه 93 چگونگي بخشيده شدن صلابت و استواري پس از پيمان گيري از سوي خداوند صورت مي گيرد نيز اشاره مي شود و مؤمنين واقعي از صلابت و استواري بهره مند مي شوند. گوساله سمبل بت هاي زمانه است كه از سوي خداوند خود را مي قبولانند و با كلام فريبنده مردم را به سوي خويش مي خوانند پس كتب آسماني را در مقابل آنها نازل مي كند تا هدايتي باشد بر مؤمنان و بطلاني بر سخنان آنان ، كلام صورت ارادت خداوندي است آنجائيكه كلام خداوند را مي شنوند . آن كلام را بر ضد دين استفاده مي كنند به صورت آشكار و پنهان ، پس كلامي مي آمد بعد از آن كه كلام باطل آنها را باطل مي كرد . دنيا دوستان از ياد مرگ هراسانند. از آيه 91 هر دو تا 4 آيه در ميان ، نيست شيطان را معرفي مي كند و دو تا 4 آيه در ميان بعد از آنها حيات خدايي را مي خواند . امر در كلام آيد يعني در سيكل هاي  4 گانه حروف مي آيد و هر 8 سيكل كامل سيكل هاي 4 گانه حروف ، كلامِ كامل و جامع در امور مربوط به مردم نيز مي بايد يعني كلام باطل تا به 6 سيكل سيكل هاي 4 گانه مي آيد ولي در هفتمين سيكل آنها نيست مي شود و بعد از آن خداوند در هشتمين سيكل هاي 4 گانه كلام را از اعلي مي آورد و آن كلام رهنمود است به بهشت .

كلام حق رهنمود است و كلام باطل گمراه كننده . آيه 94 آيه موت است كه از امر ، روح ، جسم در هستي وارد مي شود كه از جسم به روح  امر را انجام مي دهد. آنجائيكه سيكل هاي امر بر سيكل هاي چهارگانه حروف واقع مي شود موت را نيز با خود پائين مي آورد ، تا در بافت ماده زنده امر جاري گردد تا تبديلات شكل گيرند و آنچه كه بايد جابجا شود انجام شود .

موت از كانال مرگ است و اراده او از طريق مرگ مي آيد ولي صورت اراده كلام است كه مرگ را نيز خود شامل مي شود . در دلِ موت مرگ است كه موت بر زندگان است و مرگ شامل همه چيز غير از خدا .

سيكل هاي سه گانه موت بر زندگان است و سيكل هاي 7 گانه مرگ بر همه ، در موقع فوت ، مرگ و موت با هم يكسان  شوند تا جان و روح با هم قبض شوند ، موت انقطاع جسم است با حواس بيروني و مرگ ، انقطاع ارتباط روح با حواس دروني است .

اين دو با هم فوت نهايي را شكل مي دهند ، قبض به مرگ است و موت ، مرگ با سيكل هاي 9 گانه امر مربوط است و موت با سيكل هاي 4گانه حروف به زندگي ظاهري مربوط است . سيكل چهارم حروف براي زندگان در حروف سيكل زمان موت است و بر كل حيات سيكل فرمان مرگ كه موت را در خود دارد .

اما بر تمامي موجودات در حيات سيكل هاي 6 تايي داريم كه سيكل هفتم مرگ ، موت آنان است . سيكل هاي 9 گانه امر تمامي زواياي نمود هستي را در بر مي گيرد و از طريق پايگاه مرگ كه سيكل هاي 7 تايي است بر روح نشيند روح از طريق سيكل هاي 4 گانه حروف بر جسم نشيند ، 9 سيكل امر ، 7 سيكل مرگ و 3 سيكل موت 19 شود كه عزرائيل است. كه راز بسم الله الرحمن الرحيم است كه راز زنده بودن قرآن است و راز 19 فرشته عذاب و راز19 است و راز اينكه چرا خداوند آدميان و خلق را در برابر مرگ يا موت يا امر خود ناتوان مي خواند ، مرگ تبديل كننده است و زاينده حركت و تحرك و جنبش ، و موت ثبات است . جوشش اقيانوس امر به واسطه مرگ است در موت زندگي نيست ولي در مرگ هست براي همين موت جسماني ، مرگ روحاني يا روح نيست . امر تعيين كننده ميزان است بر سيكل هاي 5 گانه هستند ميزان بر مُلك و ملكوت است پس ميزان بر حروف منوره سوره مريم (س) است كه حيات مُلك و مَلكوت را مي شناساند و به همين است كه ميزان از طريق پنج تنان وارد مي شود .

ها – در « كاف ، ها ، يا ، عين ، صاد »

مؤنث بودن يك فرد در بين پنج تنان را مشخص مي كند . با ز به همين دليل حواس دروني و بيروني 5 است و ميزان بر انسان 2 تا 5 تايي است . تورات بر 5 است ، انجيل بر 5 است و تميز كننده حق از باطل كه فرقان بر 5 است ، سيكل هاي 5 گانه ميزان برآسمان پنجم است، علي (ع) مدار پنجم است كه به ميزان است كه به عدالت انيس .

 سيكل هاي 9 گانه و سيكل هاي 5 گانه ميزان ، 14 است و 14 حرف منور، 14 دو سويه عالم است و 14 معصوم ، وبر 114 سوره قرآن است .

 امر و ميزان ، عدالت را شكل مي دهند ، ميزان همان عدالت است به اين شرط كه در آن امر خداوند باشد .

سيكل هاي هفت گانه كه مرگ همه چيز است غير از او با سيكل هاي 5 گانه ميزان، 12 را تشيكل مي دهد و راز 12 امام و 12 حواريون كه دوازدهمين امام زمان است. امام در ميزان است و در پايگاه امر. پس با 12 اُمين مرگ همراه است و قبض كه راز عيسي (ع) است و مهدي (ع) 10 صحابه محمد(ص) و خود او ، 11 شوند و قرآن دوازدهمين است ، اين بيّنه اي ديگر است كه كلام قرآن وجه قبضي دارد و رازش به 19 كه باز هم وجه ديگر از قابضيت است را در خود دارد كه رحمت در آن در واقع قبض باطل است و شياطين و راه شيطان ، پس راه هاي شيطان را مي بندد پس رحمت از قبض وارد مي شود .

 

       
  برگشت به صفحه اصلي برگشت به صفحه فهرست