|
مبداء خلقت شد همان تصور من كه زمانها و مكانها همان تصورات
هستند كه آمدند از تصور من، او خواست كه شناخته شود در گلشن
آدم . كه همان تصور او بود شد من . چرا او تصور كرد كه هست خدا
اين تصور از كجا بود اي آدم ؟ تصور او كه هست خدا چون بر هستيِ
خود هست آگاه ، او بر هست خود هست عالِم ، كه علم او ارجع هست
در اسامي هفتگانه ، پس دانستي اي آدم كه تجليات از كجا بوده
است به آغاز ، حال كه چگونه اين دنيا هست اينچنين ملموس ، كه
هرگز شكلي ندارد در وجود خود كه هست محسوس . اين اعجاز علم
اوست بر همگان ، كه تصوري را اينچنين كرده ملموس . پس اينچنين
كل به جزء آمد . جزء زمانيكه تصورات را در تصورش ديد ، خود را
به حضوراتش ديد پس ، خودِ به تصور رفته را فراموش كرد ، خود را
عامل ديدو فاعل به حضورات خود را ديد شد غافل ، در حضورات ،
راهها ديد از براي خود ، كه خود را بيش از پيش كند بارز بي
آنكه بداند ، اينچنين كشف صورت مي گيرد زآن غافل چون از خود مي
بيند صادر پس گمراهي در آن راهها هست بارز ، گمراهي از آنش شود
تا معرفت شاخص شود پس ز اول تا به آخر در كل هست يكسان و همسان
در اين بين نفس محدود آدم هست در نوسان . هُوَ را زحمد
بالا بود كه حمدش وَهْم ، همانا آن تصور او بر خود بود ، حمد
اول حمد به پائين رفت به اجزاء . آن من بود حمدش كه بود به
اعلي آنچه كه او به آگاهست بر خود كه خدايي را دارد به تصور
حمد اوست ز حضرت اعلي كه اسم اعظم باري ، زند حمد پائين را به
اجزاء تصور او از خود من شد، در كل شكري بود كه حمد گفته شد كه
شكر چيزي بود كه گفت سُكر . سُكر مستي بود كه خواند عشق . كه ز
سُكر او شكر شد بارز ، منِ او شكر است از خود كه سه خال ، خالق
و رب و قابض بر نشست بر سُكر ، كه سُكر شكر است همان تصور من
از خود ، آن من كه سُكر است به آن سه خال ، ميِ حيات شد در
تصورات كه به مثال گفتند من لِه شد در مَنها . عشق تصوري بود
از خود كه همه چيز شد در ابعاد . عشق ديدار قاف بود در ارتباط
كه ارتباط تصورات بود در تمامي جناح ، قاف دو خال راست و چپ
بود از خالق كه ز آن دو خال ، گردشها كرد تا همه چيز شد بارز ،
اينچنين آگاهي زده شد به تصور ، كه به تو از براي ديدارش داد
چشم سوم .
پس در آن ديدار او 48 حيات در آگاهي شد به نمود پس حم
به ديدار رفت در قاف كه اين رحمت بود ز رحمان منان كه خير و شر
گردد بارز ، ز آن دو خال گردان و برگردان شد ز فوق و تحت آشكار
، از آنجا زمانها و مكانها شد به امكان .
پس ز خال راست صادر گشت آواي آن من در خال چپ شنيده شد ، شد
آدم . هُوَ به من بود ناظر رفت و برگشت آوا شد خلايق . رفت و
برگشت آوا ز راست و چپ - چپ و راست خلايق آمدند به هستي . ولي
آنگاه كه اين رفت و برگشت به گردان و برگردان ز فوق و تحت شد
بارز انسان شد شاخص كه اين حركت ها در يَم مي شوند به شكل ،
بعلاوه كه عمودش گردان و برگردان به فوق و تحتند كه هست روح به
افقش ، به رفت و برگشتند كه هست جسوم پس خمِ عشق ديدار قاف بود
به ارتباط با من .
حم ، ص ، ق ، رفتن 48 حيات است در قاف قبض كه جمع خلقت
هاست در اين تصور كه تو چه داني چه هست در پيش تصور پس تصور
ناشي بود از آگاهي اش بر هست خود كه تصور شكري بود كه شد تشكر
از خود كه شكرش هم به اول و اعلي بود كه شد عقل كل كه رب ،
خالق و قبضش در اين آينه شد بارء التصوّر.
پس دانستي كه حمد تصوري است از او اينچنين ، حمد به وصف تو
است كه او شد منزه از وصف تو چون تو در تصور خود كني حمدش كه
او برتر آمد ز تصوّر تو.
حمدش كه تصور او بود از او همانا اسماء الحسني خواندش از براي
خود به اين نمود كه اين نمود بود عقل كل پس آن تصور من خوانديم
كه بود همان شكر . پس در ام الكتاب آمد حمد از براي تو ، كه
نمود آن حمد شد عقل كل پس فاتحه الكتاب شد اول در قرآن خود ، ق
، به ديدار ديد از سوي من كه قاف قدرتش شد بارز در اين عدم ، ز
آن قاف راهها شد بارز ، پس نفس اول به اول بود خالص .
آيه 2 و 5
الْحَمْدُ للَّهِ رَب الْعَالَمِينَ(2)
(2) ستايش مخصوص
خداوندى است كه پروردگار جهانيان است.
إِيَّاك نَعْبُدُ وَ إِيَّاك نَستَعِينُ(5)
(5) تنها تو را
مىپرستيم; و تنها از تو يارى مىجوييم.
بسم الله الرحمن الرحيم
سوره فاتحه ( حمد )
درآيه رحمت اين سوره كتاب خلقت به گشودگي است بطوريكه احكام
وجوبي - امكاني خلقت را در قالب عقل - نفس به آشكاري است، به
اين آيه خداوند سرآغاز كتاب وجود را به حمد خود مي خواند و آدم
اين حمد را به نمود الوهيت خدايي الله به نمايش مي آورد و حمد
را از نمود آدم مي شنود . اما آنچه كه به آدم است در قالب عقل
- نفس مي باشد خداوند احمد را به حمد خود مي خواند تا الحمدلله
را به نمود آورد به آيه رحمت سوره ي فاتحه، كتاب اسماء از وجود
حقيقت محمدي در نمود حقيقت عقل كه به آدم است و كتاب آدم به
عقل نفس است گشوده مي شود . مقام توحيد از خدا – بنده در قالب
خدا – آدم كه كتاب خلقت است بارز مي گردد . به سوره ي فاتحه
خدا – آدم مي خواند به خدا ، بنده اي تا حمد را آشكار كند در
مُلك صفاتي و افعالي خداوندي. سوره فاتحه، اولين حكم را برخدا
– آدم مي خواند از براي اين كه، خدا – بنده شود ، به مقام
توحيد شود و آن اين است كه آدم ، به عقل و نفس ، خدا را حمد
كند و بس . به فاتحه الكتاب خلقت گشوده مي شود و آدم به
خواندنش دعوت مي شود. آيه ي رحمت سوره فاتحه ، اُم الكتاب را
مي گشايد پس عقل را كه بارزترين نمود حقيقت محمدي است به تعليم
مي آورد تا انديشه خدايي را در قالب خدا – آدم كه گوهر وجودش
به عقل است بارز نمايد . در سوره فاتحه ي به آيه رحمت ، انديشه
ي خدايي بارز مي شود . هدايت از كل به جزء براي سير جزء به كل
شروع مي شود پس ام الكتاب به عقل و نفس بارز مي شود و احكام به
حكم آشكار مي شوند و اولين حكم به حمد فرمان مي شود. از سوي
ديگر ، روح طبيعت به نمود كتاب خلقت مي آيد و دو سويه عقل و
نفس را از خود بارز مي كند تا روح خدايي خود را در زواياي عقل
– نفس ديدار كند كه روح خدايي به دم به دم به آدم ، دميده شد و
آدم ، كاشف اين زوايا از نمود روح خدايي بر روح طبيعت شد. آدم
به فتوح است و فتح الفتوح ، فاتحه الكتاب است . آنچه كه به جان
كلام مي توان گفت بر اين است كه به سوره فاتحه، آيه رحمت ، عقل
را به آشكاري عام مي آورد و پنهان ، ولايت خاص محمدي را به
اسرار الهيه دارد و ولايت عام را به اسرار كونيه به نمود مي
آورد . پس روح طبيعت را به شرح مي برد و خدا ، آدم را آشكار مي
كند و از اين آشكاري خدا ، آدم ، مقام خدا ، بنده را تمنّا مي
كند پس به آيه رحمت اين سوره سير از اعلي به اسفل و سير از
اسفل به اعلي را مي خواند. سير نزولي شهودي آدم به سير صعودي
عقولي آدم به آشكاري مي آيد و سيكل در كل به نمايش مي آيد و
كتاب خلقت نيز به گشودگي مي آيد. به آيه رحمت سوره فاتحه نفس
رحماني ، مراتب نفس را به آشكاري ولي پنهان از شهاده بارز مي
كند و به آيه رحمت خداوند رابطه خود را با خلقت و خلقت را با
خود نمودار مي كند . پس حمد به اعلي و حمد به پايين به آشكاري
مي آيند و به هفت آيه اش ، سيكل هاي هستي – نيستي ، عقل و نفس
بارز مي شوند . رسم كلمه الله بارز مي شود كه اين رسم ، ام
الكتاب است . رسم كلمه الله در دقت خداوندي بارز مي باشد ، پس
همه چيز ، همه چيزها را بارز مي كند در صفحه وجود كه بود ازلي
و ابدي آنها را در سويه ديگر بطور پنهان بارز مي كند به همين ،
آيه رحمت سوره حمد ، ام الكتاب در قرآن محسوب مي شود .
|