|
پس به اينجا
رسيديم كه ...
نهمين
سيكل از چهارمين تماس ، به مركزيت آن عرش زده مي شود كه مي شود
14 ، به همين سبب عرش 14 است و دو سوية عالم را در بر مي گيرد
، از هشتمين سيكل زچهارمين سيكل در نقطه تماس دايره اي زده مي
شود كه مي شود كرسي ، كه هشت است كه از تمامي سيكل ها مي گذرد
كه تمامي مراتب سيكل ها ، كرسي مي گذرد ، كه به بهشت است ، و
علت اينكه به وصف مي رود چون از سوية راست مي گذرد سوية چپ را
هم كرسي از آن مي گذرد به همين جهت جهنّم را در خود دارد كه آن
هم به همين دليل به وصف مي رود . هم عرش و هم كرسي مربوط به
سيكل چهارم هستند . درست از مكانِ خال مجازست مركزيت مي گيرند
كه به آن بيت المأمور به تمثيل است كه تشبيه توان خداوندي است
كه از آنجا ، حكم به مكه مي رود و به بيت المقدس فرمان مي شود
، بيت المأمور تشبيه منِ خدايي است كه قبله گاه ملائك است .
بين عرش و هفت آسمان ها را رحمت خداوندي در بر مي گيرد .
راه مستقيمي در
فضا و زمان هست كه...
انتشار موج به تمّوج به امواج از طريق عارضي بود براي صورت و
شكل آن مايه بود و سرماية آن بانوي خلقت كه به 56 بود و شد
تعداد ابدال كه شكلِ صورت اقطاب تا به پائين از آن زده شد به
واسطة سه خال رحمن و رحيم .
خالق
خالق به هفت خال مرتبه مي گيرد و
...
از جهتي به سو بود و پايه هستي هاي بر هست چه در يمين چه در
يسار ، آن مايه از براي كون و مكان و لا مكان بود زمينه سرماية
آن دو سوية خلقت را شد مايه ، راز آن در 250 اُمين آيه بقره
هست بارز . كه خود ضميري بود براي ديدار قاف خالق .
5
حس باطن شد قوة بانَر و 5 حسّ ظاهر شد مظهر قوه ها در جسوم .
اينچنين بود كه از آن سه كه بود آب زآن عرش دونش كه بود
برگردان شد ماء از براي خلقت ، كه عرشش بر آب بود به عظمت كه
بلقيس بود نمودي از بانو كه به قرآن تخت اش خوانده شده بود عرش
عظيم ، كه آن نمود در ريم مريم بود حاضر ، كه مريم خون لوح است
براي عرش خدا ، همان بانو كه امواج ز تموج ديده شد در آن .
در اينجا عظمت
زن نمايان مي شود ...
خال مجاز بود ، گفته شده بود به آسمان چهارم به نمود ، اين
چنين عيسي زآنجا بود و مسيح ز عرش كرسي به كلمه اي زخدا خود به
نمود . پس عيسي زآب بود و اَب ، اينچنين ماء خلقت بود مادرش .
جسمش زدون عرش بود شد عيسي ، كه مسيح ز ماء خلقت شد به تولد
عيان مسيح ز اَب بود و پايه هاي هستي ، كه به سه بود و سه خال
، خال نقشي بر نقش هستي بر مايه اي بود كه بود عارض ، كه
سرمايه اش ، ماية خلقت شد از براي ما ، پس بخوانديم مريم ،
عيسي و بانو و مسيح ، كه دو سوية خلقت ز آن سرمايه شد پديد .
در شكل ترسيمات
حروف ، حرف - ر - ...
اينچنين ملكوت مريم است به قولي مير ، كه مريم به سوية چپ مي
شود به جسمي كه گرفتارِ ريم ، كه آن ريم تهمت بود و كلام زشت
كه زتاريكي هاي وجودش خوانده مي شد كه مي شد بانوي تاريكي ها ،
كه ملكه سباء بود نمود آن بانو ولي به تاريكي هايش بود بانو ،
ملكة تاريكي ها هست ز بانوي خلقت بارز . كه سرماية آن سايه شد
به بانوي خلقت حاضر .
ملكوت سيماي
كلام است و ناسوت به...
ملكة تاريكيها به لغظش هست نزديك ، گر به چپ تمايل كند شود زشت
و كريه ، گر به راست تمايل كند شود دانا چون بلقيس كه تسليم
امر شد كه رفت به حكم فرمان خالص.
پس بشتابيد براي آگاهي و دانايي . چون كافران و ملحد مانع از
براي تابش پرتو عشق نشويد .
شما آيتي ايد ز آفريدگاري و پروردگاري و فنا گري ، چرا راه
آفرينش را نمي بريد به دل، بخواهيد داده شود بخواهيد بر خاسته
شود ، به طلبيد ، مطلوب شود .
والسلام
|