در اينجا عظمت زن نمايان مي شود در قرآن در داستان خلقت آدم ، به اسماء جامع بود . يعني علم اسماء به او داده شده بود و مظهر آن ، از رحمن ، عقل شد آشكار و از رحيم نفس آمد به عيان . عقل نمود م الله است و نفس نمود ميم م الله است .

كه ميم به مام است و مام نمودش بانوي خلقت مي باشد از براي ملك عقل به اَب بود و نفس به اُم .

اَب پدر عيسي بود و اُم ، مادرش در نمود جسماني در مريم ملك ، مريم ملك از ملكوت مريم بود از رحيم كه رحيم پروردگار نفس است رازش به مام هست و به جسم بانوي ملك . از رحمن ، نَر زده شده به جلوه و به رحيم زن زده شده به اذن خالق .

از برگردان سيكل هاي رحمت ، از رحمن ، نَر نمايان مي شود و از گردان آن سيكل ها ، جماليت پس كثرت به نمود است .

از گردان سيكل هاي رحمت از رحيم زن نمايان مي شود و از برگردان آن سيكل ها جلاليت پس كثرت به حدود در نمود است . پس مرد به جماليت تمايل دارد زيرا گردان برگردان است و زن به جلاليت ، زيرا برگردان گردان است .

اين چنين فرمان برداري زنان از مردان شد سنت شرع .

نفس ، تفسير عقل است كه به واسطة نفس ، عقل خود را به تفصيل ديدار مي كند . پس زن شد جلوة حقّ ، تا آنجا كه رسول خدا (ص) فرمود: از آن سه چيز ، منتخبش از دنيا زن است . ( به معراج رفتن مرد به واسطة زن )

ز اَب و اُم ، نكاح اسمائي ، صفاتي بارز است كه نكاح اسمائي و صفاتي ، مرز اشتراك بين آنهاست در معناي كلام و كثرت ، نمود شاخص بودن هر اسمي از اسم ديگر در معناي كلام است . به الف واحديت پنهان در بسم ( چون به اسم است ) واحد بودن اين كثرت به عيان است و واحديت خلقت به شناخت مي رود .

اسم به سمّو است ، از سمّو ، سماوات آشكار شدند و آنجائيكه سماوات آشكارند پس مرتبه اي در خلقت باشد تا اين بلند مرتبگي آنها را نمايان كند .

پس از حرف ن و ي در رحمن و رحيم ، زمين مي شود آشكار كه زمين همان زمان است و ادوار چرخش آن است از براي ديدارها ، تا عقل خود را در نفس ملاقات كند تا در تمامي زوايا خود را بشناساند .

       مريم = 290    و 290 به نام فاطر و فاطر از نام باطني حضرت فاطمه (س) .