خالق به هفت خال مرتبه مي گيرد و هر يك از اقطاب در آن مرتبه مي گيرند .

بعد از گذراندن تمامي مراحل يك سالك به مبدائيت يا خال خالق مي رسد .

شرط ورود به فنا في الله است .

سه خال رحمن و رحيم ترسيمي و شكلي را مي زنند كه شكل كلمة خالق مي شوند . به طوريكه از خال وسط كه خال رحمن است رحمت از براي خلق صادر مي شود . و به خال اول رحيم كه خال سويه راست خال وسط است وارد مي شود كه معناي خلق را مي زند و از خال دوم رحيم كه در سويه چپ است خارج مي شود كه صورت خلق را مي زند كه از آن خال به خال رحمن كه در خال وسط است وارد مي شود ، اما در اين برگشت چون نون رحمن به عالم ماده است و عالم ماده به ظرف زمان و مكان است پس نون به - ف -  رفته است (حرف - ف – به عالم جايگاه مرتبط مي باشد يعني در اين سو نمودش بسيار بارز است.) و از نزديكي خواص حرف – ف  با   ق ، قاف به قابض مي باشد تا ورود موج صادره از خال رحمن به قبض باشد. يعني از خال دوم رحيم موج به قاف قابض مي رود .

از طرفي ديگر (ف) به (ب ) مي باشد( يعني در تقسيمات حرف – ف – به ب مي رسيم )و - ب - اشاره به مظهريت كوني حضرت احديت است كه اشاره به بقيه الله است پس آن خال وسط كه خال رحمن است . خال بقيه الله و امام زماني است كه مبدأ و مقصد خلقت مي باشد . آن خال به هفت خال است .

پس خال بقيه الله به كلمة خالق مي باشد كه همة مخلوقات ، خلق بقيه الله و بقيه الله خلق خداست كه از يك سو ربّ است و از سوي ديگر عبد .

                                     رب الارض

                                       سجده

 

رحيـم

خال راست رحيم اولين سيكل معنا را در سويه راست مي زند . در واقع اين خال به واسطة خال رحمن آشكار مي شود . اما از ظاهر به باطن توضيح مي دهيم .

« ظاهر و باطن » به واسطة ب اين اسم موجوديتِ موجود و به واسطة ن مراتبِ موجود ، و به واسطة خال اسم ظاهر مظاهرِ مراتبِ موجوديت موجود آشكار مي گردد.

خال چپ رحيم  در ارتباط با سيكل به هفت مي رسد . كه هفت فلك را به نمايش دارد براي اينكه هفتمين آسمان صوري در ارتباط با آسمان معنايي ، آگاهي مي باشد . همچنين در مراتب وجودي ، سير محدود است ولي در مراتب معنايي سير آگاهي هاي مربوط به اولين آسمان معنايي ، گسترده است . زيا در مراتب وجودي ، سير محدود است ولي در مراتب معنايي سير آگاهي بازه اش وسيع است يعني آدم در مرتبة جسماني باطني روحش در سير آگاهي تواناست .

مراتب اعلايي : يعني هر مرتبه چه از نظر روحي و چه از نظر جسمي از براي خودش كامل است پس هر مرتبه وجودي در سيكل خودش كامل است . يعني نه تنها هر مرتبه چه از نظر روحي و چه از نظر جسمي از براي خودش كامل است بلكه تمام مراتب دون از خود را ، حاضر در خود دارد ، براي همين ابدال نفس امّاره قوي دارند كه بايد رامش كنند . پس به ميزانند و در وجودشان هم به تعادلند . به 37 ميزان وجودي مي رسند كه 37 ميزان ابدال در نام ابدال است .

هفت خال خالق

1-      امور تقديري يا قضا و قدر در آن ديده مي شود .

2-      مبدأيت اصل هر چيزي را نشان مي دهد . ( در قرآن بنام شئي خوانده مي شود )

3-   مبدأيت يا خالي هست كه تعيّن خداوند از خودش به خودش است مرتبه اي است كه در آنجا خداوند سبحان بر خودش تعيّن مي گذارد . يعني اينكه هم خودش ظاهر است و هم مظهر – هم عاشق هست و هم معشوق ، هم حامد هست و هم محمود .

4-   مرتبه اي است كه آشكار مي گردد چه چيزي از حقّ تعيّن يافته يا نيافته ، يا حقّ به چه چيزي تعلقش را انداخته يا نيانداخته است . يا حقّ به چه چيزي تعيّن يافته يا نيافته است .

5-      صورت حقّ يا انسان كامل – ارتباط دارد با آسمان پنجم و امام علي (ع) و حلقة عدالت .

6-      حقيقت انسان كامل .

7-      مرز بين مرتبة الهي و كوني مشخص مي گردد .

اين هفت خال يا هفت مرتبه ، مرتبه اي را باز مي كند كه آن مرتبة هشتم بقا بالله است .

كه آن (م ) است و (ميم )

ميم

سير آگاهي مي تواند در مراتب بسيار بالاتر از مرتبة وجودي شخص سير كند . بعد از طي اين هفت خال از حس هاي باطني – توهم و تصور و تخيل بيرون مي آيد .

همانانيكه السابقون السابقون اولئك المقربون هستند .

هفت سيكل آسمان هاي ابدال مراتب باطني بقيه الله است . يعني ابدال در يكي از سيكل ها مرتبة باطني دارند . همانطور كه معلوم است هيچ موجودي از موجودات مرتبة باطني بقيه الله را در دسترس ندارند اما از نظر آگاهي مي توانند به واسطة بقيه الله به آن مراتب آگاهي دست يابند . به اين واسطه كلمات طيبه در دسترس همگان است .

خالق

كلمة خالق شكل يا ترسيمي از خود دارد 

11 نقطه تقاطعي در ترسيم مشهود است كه چپ و راست را نمايان مي كند . كه 11 به هُوَ مي باشد و ها  هُوَ  نمودار صفات الله است كه به سوية چپ آن صفات الله فعل كلام آن صفات مي باشند و به سوية راست كلام آن صفات .

مجموع آن دو سوية چپ و راست 22 مي شود كه 22 بر مادّه خوانده مي شود . به اين است كه سيكل بقيه الله مركزيت شكل ترسيم عالم مادّه را شكل مي دهد . و تمام عالم مادّه به واسطة او بر پا مي باشد . از سيكل پنج تنان به بعد 9 نقطه تقاطع را در هر دو سويه شكل مي دهد . اشاره به آن 9 عقل و 9 نفس دارند. يعني نزديك ترين سيكل به سيكل پنج تنان ، سيكل هاي نهمين عقل و نهمين نفس مي باشد . و به واسطة سيكل بقيه الله چشمي مشهود است كه شاهد بر آن دو است و به واسطة سيكل بقيه الله سه چشم ديگر باز مي شود ، چشمي كه به واسطة آن ابدال برمرتبة بقيه الله و اوتاد آگاهي مي يابند . چشم ديگري كه به واسطة آن مراتب پائين تر از ابدال تا افراد پرهيزكار از ناس با امام خود مرتبط مي باشند ( منظور بر ديد آگاهي است ) و چشم سوّمين ، چشمي است كه تمامي آسمانهاي معنوي و صوري به واسطة آن سير مراتب باطني را مي توانند طي كنند در واقع چون مدارهاي آن چشم از دو خال رحيم مي گذرند ، تمامي آسمانها با ضربان تپش  يم  مي   مرتبط مي گردند .

هفت آسمان مربوط به بقيه الله كه در ارتباط با هفت نيروي معنوي و مادّي است از هفت سيكل و در كل به 11 سيكل مي شوند كه به آسمانهاي ولايت معروف هستند به اين معنا كه ابدال با ولايت در ارتباط هستند . اما دوازدهمين بر يازدهمي منطبق است و يا به قولي غايب است . و اين به آن معناست كه تا آشكار شدن دوازدهمين سيكل هيچ يك از ابدال با آنكه به ولايت مربوط مي باشند و به همان دليل نيز از اولياي خدا محسوب مي گردند ولي بقيه الله نيستند . فقط حضرت حجت بن الحسن (ع) به اذن خداوند مي توانند وارد دوازدهمين سيكل شوند و ايشان هستند كه بقيه الله خوانده مي شوند. چون با سه خال رحمن و رحيم كاملاً در ارتباط هستند .

اما زمانيكه اذن آشكاري دوازدهمين سيكل داده شود . دوازدهمين سيكل چون محوري است كه در واقع بر خال رحمن عمود است . به همين است كه او را قائم آل محمد (ص) مي خوانند به همين است كه عدالت به او وعده داده شده است زيا او محوري است كه بر تمامي نقاط اين شكل ترسيم عمود است پس عدالت بر تمامي اين شكل برخاسته مي شود .

با شرحي كه رفت مشخص مي شود كه چرا غيبت بر حجت بن الحسن (ع) امر شد و در همان زمان حكم بر قيام نرفت و قيام زماني خواهد بود كه عالم ابدال يا اقطاب به طور كامل در خلقت به شناسايي برود .

(اقطاب) طارق

ششمين آسمان ولايت ، سه سيكل اوليه سه خال رحمن و رحيم را در بر دارد به همين دليل ششمين امام كه امام جعفر صادق (ع) است در ولايت و امامت ، قطب بودنش آشكار بود . تمامي ائمه علاوه بر آنكه ولي بودند و به امامت ، قطب نيز بوده اند يا به قولي به يكي از آسمانهاي هفت گانه امام زماني يا به هفتمين سيكل مرتبط بوده اند .

اما تنها در سيكل ششم اين مرتبه به آشكاري بوده است و در مابقي پنهان بوده است و هفتمين امام آسمان هاي هفتگانه امام زماني به او ختم مي شود . به همين دليل بعضي از مسلمانان هفت امامي هستند. اما در هشتمين سيكل از دوازده سيكل آسمانهاي ولايت وضع تغيير مي كند به طوريكه مرتبة بقيه اللهي وجود دارد ولي آشكار نيست .

اما به واسطه در بر گرفته شدن سه خال رحمن و رحيم به توسط آن سيكل آگاهي در مرتبة بسيار بالايي وجود دارد زيرا تمامي آسمانهاي ابدال و امام زماني را در بر گرفته است . به همين است كه او را عالم آل محمد (ص) مي خوانند ، از جهات ديگر از سيكل هشتم به بعد مرتبة امام زمان به صورت مي رود و يا در شكل گيري ظاهر تر مي شود . يعني مرتبه اي كه در مراتب پائين تر يا سيكل هاي هفتگانه ، خاصيت آن پنهان تر است پس نقش امام حضرت علي بن موسي الرضا (ع) حساسيتش بارز تر مي باشد .

سيكل هاي 9 و 10 و 11 شكل گيري سيكل امام زمان را كه تمامي خلقت را در بر مي گيرد ، چه در بعد خاص و چه در بعد عام آن به ظهور مي برند آنچنانكه زمينه را براي ظهور كامل بقيه الله اعظم آماده مي سازد ، كسي را كه هم قطب الاقطاب است هم خاتم اولياست و هم امام زمان است . حضرت حجت ابن الحسن (ع)

ششمين سيكل آسمانهاي قطب الاقطاب كه مربوط به امام جعفر صادق (ع) مي باشد . پس علوم را به ظاهر مي آورد و از علوم ظاهري صحبت مي كند . اما سيكل پنجم كه مربوط به امام محمد باقر(ع) مي شود، پس به علوم باطني مي پردازد .

پس در تذكره اولياء عطار ( اول و آخر كتاب از نام آن دو بزرگوار ياد شده است ) پس با اين توضيحات به عالم ابدال و اقطاب آگاهي يابيد .